|
گزینهای
از نگینه های
شعر مدرن
برونمرزی |
||
|
هرگز
نخواستم از
من زخمی
به شعرهایت
برسد (چسب زخم) شهلا
آقاپور: تو
در من... دریایی
از آب می شوی (حضور
تو در من،
ادبیات و
فرهنگ) * در
دلم هزار و یک
عطر سیب
پنهان است (دنیای
زن، دیدگاهها) عسگر
آهنین: پیران
بی فضیلت او
را به نام
فضیلت به
دار کشیدند (؟،
اخبار روز) کیمیا
آ. به
دانشگاه می
رفتم که
یهو نود
کیلو ک.ر
طهارت کرده
ریختن توی
دهنم (به
مقامی رسیدهام
که مپرس،
مانیها) یاور
استوار: انسان،
چه کهکشان
تناور چه
آسمان بلندی
است! (انسان،
سرود هزارهها) مینا
اسدی: دوباره،
سادهترین
حرف،
تیرباران شد (دوباره
می شود، آری...،
از میان
گمشده ها) ژاله
اصفهانی: شاد
بودن هنر است (شاد
بودن هنر است) امیر
حسین
افراسیابی: مصیبتیاست وقتی
تو در تمامی
تن پیر می
شوی، جهان
با تو پیر می
شود و
دل، تنها دل، همچنان
جوان می ماند.
(عشق، ایستگاه) نگار
ایلدشتی: هر
تقدسی را
زمینی خواهم
کرد... نمی
گذارم
بیمارم کنی (هر
ممنوعیتی را
خواهم شکست،
دیدگاهها) افشین
بابازاده: بهار
در تاریکی هم
سبز است. (رنگ
سبز،
انهدوانا)
بهروز
بازفت: در
خاک من رنگ
عشق سیاه است و
زنان با
تنپوشهای
مشکی از
آفتاب می
گریزند (سرزمین
من کجاست،
ماه مگ)
خسرو باقرپور:
نیلوفر
کبود در
زیر بارشی از
خون و سنگ مُرد
(نیلوفر
کبود، اخبار
روز) بهنام
باوندپور: هیچدهسالگی
سال توانائی
هاست در
آن چیزی بیانناشدنی
هست (صورت
هجده سالگی،
انهدوانا) مهناز
بدیهیان: هر
تار مویم به
شعری پیچیده
است (سیاهی
کوچک، مجله
ادبیات و هنر) شراره
بشرا: درخت
ها چشمانتظار
کسی نیستند! (؟،
تهی شعر)
کامران
بزرگنیا: یکبار
هم سپیده،
سرزده آمد نشست
در قاب پنجره اول
تمام پنجره
را، ناگاه،
به آتش کشید و
بعد آرام
آبی شد. (یکبار،
هزار و یک شعر) شهلا
بهاردوست: وای
گرم
می روی در
من تمام می
شوی خیس
خیس خیس! (شعر
خیس، مانی ها)
روشنک
بیگناه: انگار
اشتباه کرده
بودم از
دست شعر هر
کاری ساخته
است. (یک ساعت
و نیم بعد از
اخطار،
عصرنو) طاهر
جامبرسنگ: چه
دارم من جز
پنجرهای
مشرف به هیچکجا؟
(از پشتِ
پنجره ۳، از
پشتِ پنجره) مرتضی
ثقفیان: ترانهای
ناگهان اوج
می گیرد بالاتر
و بالاتر می
رود و
چون کبوتران از
همهی پنجرههای
صبح دیده می
شود (ترانه،
مانیها)
ژاله
چکنی: وقتی
که خاک غایب
است ما
مرده هامان
را در
قلب هامان
دفن می کنیم. (شعر
۳۳، همان) حسن
حسام: عشقم
را در آن میهن
سوخته با
خاکستر
خاموشش و
شعله های خشم
فروخوردهاش لای
سبزینه ها و
سفال ها و
باران، نهان
کردهام. (ترانهای
بر کرانهء
تبعید،
شاعران
مهاجر و
مهاجران
شاعر) منظر
حسینی:
امروز
دیدم ناگهان
دستم گربهای
را بر
روی نقشهی
جغرافیای
جهان نوازش
می کرد. ( شعر
۳۱، تکرار) رویا
حکاکیان: آنگاه
که مذاب بودم قالبی
نبود تا در
پناهش زیبا
شوم. (بیعنوان،
بررسی کتاب،
شماره ۱۸) منصور
خاکسار: مرگ،
شمردنی نیست! (تک
به تک شبیهاند،
غرفه) اسماعیل
خوئی: معنی
این جهان چه
می جوئید؟ معنی
این جهان
شمای شماست. (فلسفهء
دُن کیشوت) ایرج
رحمانی: دلم
هوای کلامی
دارد شفاف می
خواهم پشتِ
حرفها را
ببینم (سلام
شکوفه چه
آوردی،
سپیدار) حمید
رضا رحیمی: سرطان
فکر گرفتهام
انگار (از
ویژهی شعر۱) سهراب
رحیمی: تنها
در کلمات می
توان بدون
درد نفس کشید. (حرفهای
شبانه، همان) مهرانگیز
رساپور (م.پگاه) چقدر
زن بودن خوب
است! (و
این سخن
حقیقت است،
پرنده دیگر،
نه) شهروز
رشید: روزی
عقابان به
ارتفای
پیشانی ما
حسرت می
بردند (سالهای
بی فصل،
مانیها) شیرین
رضویان: چشم
به راه افسون
یک چشمهام که
راه را کش می
دهد (تا دمدمای
آبی آواز،
مجله واژه) کمال
رفعت صفایی: نه!
در
جنگل هیچ
درختی مقدس
نمی شود (همان) نسرین
رنجبر
ایرانی
واژه
بر واژه می
سایم شعر
جرقه می زند. (شعر،
بررسی کتاب
۴۴) * حضورت،
مرا
چراغان
می کند (حضور،
نرگسی در
شنزاری) یداله
رویائی: رویای
ریخته درهی
زیبا مرگ.
(هفتاد سنگِ
قبر)
حسن
زرهی: سرشارم
می کنی از
حضور هزار حس
شیرین ای
حرمتِ حکایت
های هزار و یک
شب (بر
بلندای بال
گمان، ش.م.م.ش) ماندانا
زندیان: بگو
فقط بیاید و ساعتی
آشپزخانه را
تحویل بگیرد تظاهراتِ
ضد جنگ است باید
بروم. ( تاریخ
مذکر، غرفه) اکبر
ذوالقرنین:
از
مادرم می
خوام بگم که
مثل یک فرشته
بود کتاب
سرنوشتشو دستِ
ستم نوشته
بود ... مثل
پرنده می
مونست که
افتاده کنج
قفس فرصت
ندادن بخونه یک
لحظه تا اوج
نفس (مادر،
بررسی کتاب،
شماره ۳۷، ۳۸)
آنوش
سرحدی (ا.باران) سر،
زیر بال زخمی
خود بردن یعنی
مردن! (در برکه
های شب)
فرامرز
سلیمانی: فردا
چه راه درازیست! (سبز
و سپید و سرخ،سیمرغ
۳۲، ۳۳)
عباس
سماکار: من
با دلی که
ندارم گریه
می کنم نگاه
می کنم و می
بینم که تو
مردهای و
از چشمانت
تاریکی می
ریزد (
در آستانهی
تبعید، به
یاد احمد
شاملو)
بهروز
سیمانی
ترن
می آید با
شتاب مرا از
روی سکو جمع
می کند (؟،
ويژهی شعر
مهاجرت) فریبا
شادکهن: روزه
گرفت همه عمر
تا در بهشت
افتار کند (غول،
کتاب شعر)
سیروس
شاملو: هر
طلوعی دشوار
است! (عبور،
سایت شاعر)
مهستی
شاهرخی: مادر
دور
بودی دورتر
رفتی برای
همیشه رفتی (مادر
مرد، چشمان
بیدار) حسین
شرنگ: دیگر
نه در انسان
می گنجم نه
در شاعر نه
در پوستِ تن نه
در سیلاب
کلمات (کاری
کن، شاعران
مهاجر و
مهاجران
شاعر) محمد
علی شکیبايي: مادرم
روزهای
آفتابی را می
چيند و
به خانه می
آورد
برای
روز مبادا! (
از نشريهی «آرش»
شمارهی ۵۰ ) یاشار
احد صارمی: ای
ژرفی شگفت
دریاهای گرم ای
بازی (آریاهای
لیلیت ۴،
دوات) عباس
صفاری: تلخ
است آسمان وقتی
پرنده
نیستی؟ (تلخ
است آسمان،
سیمرغ ۹۴-۹۵) هومن
عزیزی: همسرم
با چشم هایی
از آتش شعری
وحشی است که
نمی شود بی
آنکه زخمی
شوی زمزمهاش
کنی (گمشده،
مانیها) میرزا
آقا عسگری (مانی): مادر
خاک شد،
بیابان شد! (برج
سپید، سپیدهی
پارسی) عدنان
غریفی: برای
همهء کافه
های لب شط امضا
جمع می کنم و
از همهء کافه
های همهء
سواحل دنیا
می خواهم برای
کافه های لب
شط خرمشهر اعتصاب
خشک کنند. (برای
خرمشهر
امضاء جمع می
کنم) لیلی
فرجامی: من
حتمأ دختر
بدی بودهام! چرا
که دختران
بد، پابرهنه
روی خارها دنبال
اسب های نفرهای
ماه می دوند و
آه نمی گویند (اعترافنامهی
دختران بد،
کتاب شعر) رضا
فرمند:
مادرم
را نمی دیدیم به
او مثل
فرش قدیمی
خانه عادت
کرده بودیم! (شعر
۳۷، مادرم
زیبا نشد) * نان، نازکترین
مهرهی کمر
آدمیست! (نان،
میزبانی
نابسامانی) * شمس
و مولوی از پس
هفتصد قرن الئه
الئه گویان ! واژه
های پوک
معاصر را گردِ
خود و خدا و
هیچ می
چرخانند. (
عرفان) ویدا
فرهودی: مهاجرانه
دلم را به
فاصله دادم که
خانه سخن تهی
بود. (دلم ولی
آنجاست،
اخبار امروز) سعید
فقیه محمدی: سنجاقکها،
آوازهاشان
را با
بالهاشان می
خوانند (کولهبار،
آفتابگردان) مهدی
فلاحتی (م.
پیوند) باشم
یا نباشم گاه
با من در
آفتاب گام
بزن (عاشقانه،
کندوی رفته
با باد) محمود
فلکی: شعر،
همیشه از
شاعر جلو می
زند (همان) قدسی
قاضی نور مادرم
می گفت: جوانی
سن خطرناکی
است و
چشم های مرا
بست
تا
بگذرد ( دیگر چه مانده برای خیالبافی ما؟، پیک |