|
Reza Farmand
رضا
فرمند |
||||
|
----------
|
۸ بهمن ۱۳۹۰- 28 January 2012 |
باور کنی کوه میشوی |
گالری
|
|
|
در بخش
نگینه می خوانید:
درنگهایی پیرامون نگینههای شعر مدرن فارسی
گزینهای از نگینههای شعر برونمرزی
گزینهای از نگینههای شعر درونمرزی نگنیههای تازه:
------------------------------------------------------------------ Lovers, Marta Bevacqua
---------------------------------
یار، یک شرابِ انسانیست- ۳۰۵ شعر کوتاه
اسطورهی ندا
کیمیا خاتون
( سد شعر کوتاه، ۲۰۰۷)
شعرهای کوتاه پاریسی
میزبانی بحران (۳-۲۰۰۲)
اسیدِ غربت- گزینه
نیما
ساختهی نیلوفر طالبی
----------------------------------------
Renoir
Woman at the Piano
Ballerina
Andrew Atroshenko
Renat Domagalska
|
رضا فرمند
باور کنی سبز میشوی! باور کنی کوه میشوی! باور کنی شتاب میگیری!
---------------------------------- حق با زندگیست خطر کن! حق با خوشیست خطر کن! ---------------------------------- ----------------------------- Woman is the Magnet of Freedom That hard time has passed When the man sat at the right side of God
--------------------------------- واژن واژن، شاهراهِ تنگِ زندگیست! واژن، کانون برهنگیست! ------------------------ اکنون خدایان هم آدم شدهاند زن فرزانه میگفت: اکنون، خدایان هم آدم شدهاند دستگاهِ دروغ و خدائیاتان را برچینید ------------------------------------------------------------- Holocaust
Holocaust means: Death thinks, animosity thinks And still, it’s possible to burn The most beautiful meaning of all, The meaning of human being --------------------------- سکس سکس، هوش تکامل را در خود آب کرده است؛ و هر معنایی را نمیپذیرد. ----------------------- کتاب ایران ورق میخورد کتاب ایران ورق میخورد کتاب ایران با کتاب جهان ورق میخورد -------------------------
--------------------------- I am still young for seeing, young for running I still rotate concepts And write their new facets No! I shouldn’t die yet. -------------------------------------- آذربایجان آذربایجان! ای گردبادِ هوش و توانائي! آبهای شورت را به چشم اهریمنان پاش! ------------------------------------ تجاوز شب، سربازی چون هراسی به سولهاش وارد میشود با دشنامهای رکیک راهش را به پیکر زن باز میکند ------------------------------------- جهان، تشنهی دروغ شماست زرتشت باستانی! زرتشت پاک! ما از دروغ خسته شدهایم سرودههایت را یکبار دیگر بلند میخوانی؟ ------------------------------------- زندگی میگوید آزادی میگوید: خدا هم نباید بیاجازه، خدایی کند! --------------------------------- الماس خوشبختی خوشبختی، تعریفاش را به عهدهی تو گذاشته است! --------------------------------- از شکست اگر نیاموزی شکست میخوری شکست، تلخترین دوستِ انسان است! از شکست اگر نیاموزی شکست میخوری! ------------------------------- چقدر با تو بودن زیبا بود چقدر دانش هوسات بالا بود! چقدر با تو بودن زیبا بود! --------------------------------------- آفرین، هدیهای فرداییست آفرین، غنچهایست که در جان رفتهرفته باز میشود ---------------------------------------------- دست وقت را بگیر! دست وقت را بگیر مگرنه در وقت، گم میشوی! -------------------------------------------- خوشبینی دوست گل اگر میخواهی باشی خود را همیشه سبز نگه دار دوست پرنده اگر میخواهی باشی خود را همیشه بلند نگه دارد ---------------------------------------------- با زور هیچ پیامی را نباید به دلها نوشت! دینای که انسان را پروانه نکند به چه درد میخورد؟ دینای که سنگ را پرنده نکند به چه درد میخورد؟ دینای که خنجر را غلاف نکند به چه درد میخورد؟ ------------------------------------------- چقدر مصرف دروغ شما بالا بود دیدید! پوستین سختِ قبیله را نمیتوان به شهر پرنده پوشاند پوستین سختِ ایمان را نمیتوان به زمان پرنده پوشاند اکنون بیابانهاتان را از ششهای شهر بردارید! ---------------------------------- حبابهای دروغ مشت باز دروغ شما اکنون چگونه میتواند توفان اینهمه دانایی اینهمه خشم و خروش و شتاب را مهار کند؟ --------------------------------- هرچه میگویم تکرار کن هر چه میگویم تکرارکن! اقرار کن! مگرنه گوشت و استخوانات را با دندانهای ایمانامان دوباره میجویم! --------------------------------- همه میخواهند شهروند آزادی شوند امروز دریافتم که آگاهی ژرفتر از همهی باورهاست امروز دریافتم که آگاهی پهناورتر از همهی کشورهاست امروز دریافتم که همه میخواهند شهروند آزادی شوند --------------------------------- ما دروغ شما را باور نمیکنیم اینان کارکشتگان اعداماند؛ در هرکجای دروغ میتوانند داری به پا کنند --------------------------------- اعدام، پاسخ کدام پُرسش است؟ اعدام یعنی که ما پاسخ همهی پُرسشها را میدانیم وقتی که زندگی پُر از پُرسشهای دشوار؛ پُر از پُرسشهای بسته است اعدام پاسخ کدام پُرسش است؟ --------------------------------- به یاری شعرم برمیخیزمدست به شعرهایم میگذارم و برمیخیزم دست به آرمانهایم میگذارم و برمیخیزم -------------------------
مادرم زیبا نشد. دکلمهی خانم سایه مستان بدون پریدن به شعر نخواهی رسید دستِ دلات را که بگیری سبکتر از پرنده پرخواهی کشید ------------------------------- با دلشوره مخافت کن با دلشوره مخالفت کن حرفهایش را نپذیر
همهی شعر ------------------------- زنان، پالایشگاه وقتاند زنان پرهای وقتاند مردانی که تنها میشوند سنگینی وقت را حس میکنند ----------------------------------------- واژگانات را همیشه سبز نگهدار
واژگانات
را
همیشه
سبز
نگهدار
تا
کبوتران
دوستات
بدارند --------------------------------------- ۳۵ شعر کوتاه شعر از پروانه سبکتر است شعر از مرگ، بیپرواتر است ------------------------------------------ مرگنامه هنوز جانم را در اوج ننوشتهام
نه! نه! هنوز نباید بمیرم! ----------------------------------------- در شعر و شاعری ۳
در ژرفای جان، شعر، خودش واژگاناش را برمیگزیند ------------------------------------- شعر در ترافیک شلوغ زندگی من اگر شعری را در لبخند زنی ببینم میبوسم من اگر شعری را در مادگی زنی ببینم میلیسم
---------------------------- هر کس اوج خود را باید پیدا کند پرندهای کوچک، نیروی سترگ جاذبه را پس میزند ----------------------------------- خودباروی پیروزیها پَر میشوند؛ پله میشوند پیروزیها کوه میشوند؛ قله میشوند پیروزیها الماس میشوند
----------------------------- من دیگر چشم به راه کسی نیستم همینکه راههایی از شعر، در این واژههای سخت کشیدهام کافیست! ------------------------------------- عشق، پیروزی پیکر زن است با زور نمیتوان زندگی را ترساند با زور نمیتوان معنای زن را دگرگون کرد -------------------------------- پدرم به خاطرهها چکید ( با ویرایشی تازه) این شعر پیشتر به نام «زندگی از پدرم نرنجیدهاست» چاپ شده بود --------------------------------- شعر، مرا به خانهاش میبرد شعر، مرا به خانهاش میبرد؛ به بسترش میبرد؛ و هیاهوی زندگی را کیب میکند
--------------------------------- لطفن وکیل رستگاری من نشوید پیش از نیکی لطفن پُرسش کنید! -------------------------------- دجلهی شعر من آموختهام که کجا بایستم تا قطار شتابناکِ زمان را سوار شوم. -------------------------
مادرم زیبا نشد به زبان پشتو.
برگردان فرهاد ویار
پذیرفتهام که شتاب، تنهاست زمان را در استخوانهایم پذیرفتهام! -------------------------------- (۲۷۰ شعر کوتاه) وقت، دوست سبُکبال توست شتابهایش را دریاب ----------------------------- (۲۳۰ شعرکوتاه) زندگی، هنوز بهترین دوست توست زندگی، هنوز در آینده چشم به راه توست ------------------------------- (۲۱۵ شعر کوتاه) خود را زیبا کن تا بتوانی برگزینی خود را توانا کن تا بتوانی برگزینی --------------------------------------------- (۲۰۵ شعر کوتاه) وقت را اگر نپرانی پرنده نمیشود!
------------------------------------------- سکه اگر با کلمه نیامیزد سنگینترین فلزات میشود در آمیختن با مهربانیست که پَرهای سکه باز میشود
------------------------------------------ زنده باد اینترنت! زنده باد ماهوارهها، پیامکها! زنده باد سایتها و وبلاگها که دیدن را پخش میکنند ----------------------------------------- رامین! نازنین سوگند رامین! نازنین تبریز دروغ یک گامهم نتوانست از پاکیات پیشروی کند دروغ، کور باید باشد که کوههای جانات را ندید ---------------------------------------------------
رامین و سهندهای جاناش و قدرت کودن، دروغهایش را خورد
همهی شعر در وقت، هر چه بکاری سبز میشود در وقت، هر چه بکاری سبز میشود وقت، پُربارترین کشتزارهاست!
-------------------------------------- و خوابم در گسترای دغدغهها با شعلههای سیاه میسوزد
همهی شعر آنان از پاکی تو در ما شکست خوردهاند آنان از حرمت تو در ما شکست خوردهاند
«اسطورهی ندا»
هلوکاست
Holocaust
هلوکاست
یعنی مرگ میاندیشید؛ کینه میاندیشد؛
و هنوز میتوان در کورههای
معناسوزی
زیباترین معناها، معنای انسان را سوخت ----------------------------------------------- حرمتِ نازک ترانه بیدادگران ترانه، حرمت نازک او را در روز روشن هر جور که خواستند شکستند
همهی شعر ندا پادزهر دروغ است ( ۱۰۱ شعر کوتاه)
خونات از بیگناهی سفیدتر است در روی سپیدت پنجرهای در خون غرق میشود در روی سپیدت پنجرهای به فردا باز مانده است ---------------------------------------------- محموعهی شعر اسطورهی ندا
نام ندا را بر بامهای دلهامان هر روز و هر شب، بلند بخوانیم ------------------------------------------------------------- ندای خون ندا آزادی میگرید آزادی ندای خون «ندا» را سرود میکند
آزادی به ارتش خون «ندا» آماده باش میگوید دروغی بزرگ، در بُرج بادیاش میلرزد دیواری دارد روی خودش خراب میشود و عقربی پُرنیش در حلقهی تنگ دشواری ناگهان خود را نیش میزند
----------------------------------- خوشبختی، تعریفاش را به عهدهی تو گذاشته است! ----------------------------------- شتاب با شتاب نمیتوان همبال شد همیشه تا نرسیدن جلوتر است
همهی شعر میدانهای آینده پرواز میکنند ---------------------------- پیشواز شعر شعر که میآید میخواهم با همهی واژهها پذیرایش شوم!
همهی شعر استرس
استرس، لحظهها را هُل میدهد و لحظهها چون درهای چرخان میایستند.
همهی شعر در باغ شادی کپنهاک هیجانها برهنهاند و در قطارهای برقی، در چمدانهای گردان میچرخند و از برج بلند، جیغزنان خود را به زمین پرت میکنند
همهی شعر از شعر حرف بزن: شعری که همپَر شتاب است؛ و پویاییاش هر عادتی را تنگ میکند
همهی شعر زن و آزادی آزادی در زنان خود را میشکوفاند آزادی در زنان خود را به اوج میبرد ------------------------------ پالونهی شعر هر
شعر خوب چون
پالونهای
در زبان میچرخد. ------------------------------------------------ شعرهای
پاریسی با
پیرایشی نو زمان را باید یاد بگیری! زمان پُر از پَر است پوشیدناشان را باید یاد بگیری! زمان پر از رود است سرچشمهاشان را باید یاد بگیری!
|
|||
|
آوردن چند سطر از نوشتههای این سایت و دادن لینک به منبع اصلی آزاد است! |
||||