خانه

هراس

 رضا فرمند

 

 

 به هراس

             بانگ می زنم:

 هر چه می خواهی از جان‌ام بردار!

 هراس

 می هراسد و گیچ می شود.

 

گریبان‌اش را سخت می گیرم و با دندان هایم می پرسم:

غارهای هول‌انگیز‌ات کجاست؟

غل و زنجیر پرسش هایت کو؟

هراس

نگاه‌ِ شنگرفی‌اش را به زیر می افکند

 

ویله‌کشان

با چشمهای آتشبار‌ام فریاد می زنم:

دوزخ‌ات کجاست

تا آرمان هایم را

زندگی‌ام را در آن ریزم

هراس

ناباورانه نگاهم میکند.

 

دست‌اش را با خشم توانایم می گیرم

می گویم:

نزدکتر بیا!

               از جان من مترس!

همینکه واژگان دلیراَم را

دست در دست مرگ می بیند

ناپدید می شود.