|
ترانه، و باغ سفید اسطوره |
رضا فرمند |
|
من هر روز گورت رابا سادهترین پُرسشها میشویم و با زندگی پاک میکنم * من هر روز پُرسشهای سبز چشمات را در واژهها میپاشم. * من هر روز با قطبنمای شعر از زخمها و کبودیها و آتشها و از گند چندشآور دین و دروغ میگذرم و تو را در دخمههای هراس مییابم و سپس دستات را آرام میگیرم و کنار پنجرهی شعر میآورم تا چشمهای سبزت را همه ببینند. * من هر روز با قطبنمای پاکی پیکر سوختهات را در پرتترین جادهها مییابم و در باغ سفید اسطوره دفن میکنم. * من هر روز گورت را با سادهترین پُرسشها میشویم و با زندگی پاک میکنم
۱۱ سپتامبر ۲۰۰۹ |