ترانه، خواهر شعرم |
رضا فرمند |
|
|
ترانه، خواهر شعرم من همهاش خونات را میبینم کز گلی به گلی از اسطورهای به اسطوره ای و از الهه ای به الههای میرود تا دوستان اش را پیدا کند * من همهاش خونات را میبینم که نگهبانان زیبایی را در سراسر جهان بیدار میکند * من همهاش خونات را میبینم که خواهراناش را در بیگناهیها، پاکی ها بیدار میکند * من همهاش خون ات را میبینم که بیدادگرانات را در همهی واژه ها دنبال میکند * ترانه، خواهر شعرم آنان نتوانستند فریادت را بسوزانند آنان نتوانستند پاکیات را بیالایند آنان نتوانستند راه اشان را در پیکرت بکوبند آنان نتوانستند چراغهای هراس را در پیکرت روشن کنند آنان نتوانستند به معنای خونات در دل ما دست ببرند * در خون تو توفانی، آذرخشها را به خویش میکشد از خون تو بارانی، هشیارترین پُرسشها را بیدار میکند. * اکنون، بانگ دلخراش خونات در همهی بلندیهای وجدان شنید میشود و بانوان اساطیری سرنوشت تلخ ات را مرور میکنند. *** ترانه، خواهر شعرم آنان از پاکی تو در ما شکست خوردهاند آنان از حرمت تو در ما شکست خوردهاند
۲۷ ژوئیه ۲۰۰۷ |