رضا فرمند |
||
|
شبهای سفید سرودهای برگزیده:
به جای سرسُخن/ به این جزیره/ شبهای سفید/ هماغوشی/ شبنم
لذت/ شعلههای هوس/ دهان تن/ کاممست و ملنگ/ فاصلههای نسیانی/ دوستی ساده/ دو
کهربای سفید/ قرار لطیف/ کهربای لطیف/ زیباییاش/ درختی شگرفت/ شهد هوس/
مسافران خوشی/ چون قویی/ چون نیلوفری/ هوساب تاریک/ آرامشی سفید/ در ترس/ در
برهنگیاش/ هوسباز تردست/ نازباز/ گوهر هوس/ پروانهای بزرگ/ مرد شیفته/ زن
لوند/ این زن/ لبهای خوشبُرشش/ از شادی سبکتر/ کامهنواز/ هوسیاد نگارین/
شعری بر رخسار/ گرمتر از آفتاب/ پاهایش/ دختر/ لبهایش/ پراگ رازآمیز/
نرمستانی شگفت/ دوشپوش آب/ قرار نوشین/ زلال تپنده/ کیماک زندگی/ غریزه/
دهانهای نرم/ نازستان/ پردیسک/ سکوت کبود/ هوسبازی/ چرخشت کام/ سفرهی هوسانه/
ساسمن پیچ/ پنجه در پنجه/ سخن شبنمپوش/ هماغوشی پگاهانه/ آشیانی سفید/
خندههایش/ پرچم هوس/ بوسهی دو زن/ هوسهای رنگارنگ/ پرسشهای هوسناک/ زن/
زندگی نرم/ جفت بالنده/ زن بُلکامه/ ۱ آسمانِ مریخ
در دورانی که پنجرهاش به آسمان مریخ گشوده میشود به زبانی مینویسم که واژگاناش آلودهست.و شگرفترین آثارش سرشارِ سرابهای عرفان است. ۲ جزیره
به این جزیره، به این سرودههای هوس خوش آمدهاید
در این جزیره بگوئید، بخندید، دستافشانی کنید؛ و بانگِ نوشانوشتان را به آسمان برسانید!
در این جزیره آسوده باشید چرا که در آییناش ناموس، آزادیست! و شادخواری، زیبا و پاک! اینجا، مرزهای لذتاتان را گسترش دهید
در این جزیره افسردگان آن ماتمسرا خوش باشید!
شبهای سفید؛ شبهای نازک شبهای مخملی؛ شبهای کهربایی شبهای لطیفترین آزادیها شبهای نرم و تر و نسیانی شبهای جدا شده از جهان
شبهای مرگهای شیرین
۲ شبهای سراسر پیکر، دهان شبهای ماه و موج شبهای مدِّ بی خودانهی تن و جزر دلپذیر نفسها شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین. ۳ شبهای همهوسی، همکامی شبهای ادامهی کلمه در تن وَ نرمیِ سفید در سخن شبهای همسراییِ آتش و آب شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین.
۴ شبهای هوسبازی، شبهای همنوازی شبهای شادخوابی در نازترینِ بسترها و تنآسایی در سیرابترینِ هوسها شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین.
۵ شبهای شرمپاک؛ شبهای هم پذیریِ بیمرز شبهايی که هیچ هوسی ناشایا نیست شبهای پیکرهای کمانی؛ شبهای رهایی شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین.
۶ شبهای دو کبوتری از شبنم دو پرسش گرد و گستاخ و نرم شبهای خزیدن گربهای وحشی در پنجهها و دندانها شبهای هوسبازی در مرزهای نازکِ درد. شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگ های شیرین.
۷ شبهای ژرف، شبهای دریایی شبهای شتابهای تر و درنگهای مرجانی شبهای آب شدن در صدفی پُر از زمان های نرم. شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین.
۸ شبهای پاکِ آهویی شبهای جشن خواهشها شبهای پُرکشش آتشبازی شبهای خجستهی غمپردازی شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین
۹ شبهای نازتابی، خوشرفتاری شبهای گوش سپردن به حرف همهی هوسها و کامهی هر خواهش را مشتاقانه شیرین کردن شبهایی که همهی کلمهها آریست و حرف و نگاه و نوازش و سکوت، یکسان است شبهای رام؛ شبهای کام شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین. ۱۰ شبهای همسانی، همسويی شبهای همسفری تا کرانهی هوسها شبهای همبدنی، همجانی شبهای جدا شده از جهان شبهای مرگهای شیرین. ******************* هماغوشی
۱ انداماش یکباره از همه سو جاری شد و پاهایش، این دو جوی گرمِ و زلال بر من پیچید
عمیق بود تناَش در گونه هایش حتّی غرق میشدم.
۲ زبانکِ پنهانِ مادگیاش این گرهکِ لطیفِ لذّت را با زبان و انگشتام تا گسترهی جنون تا خنج های بی خودیاش باز می کنم.
۳ تنام از همهی بازارها شلوغتر شده بود با چهرههای مبهم
در خود
می رفتم و می آمدم.
خیس شبنم لذت از برهنگیهم بیرون میآییم و شادترین سخنها را به روی هم میپاشیم
شعلهی هوس
در شعلههای سفیدِ هوس آب میشدیم و در لبهامان از فرهنگی سترگ جز چند واژهی خوشبو نمانده بود.
دهان تن
از هماغوشیات دهان تنام شیرین شده است
کاممست و ملنگ
کهربای سفیدِ انداماش گذشت از شب مستم و هستیام را بست و گسست و پراکند هنوز...! کاممست و ملنگم؛ کیفورم
هنوز..! از روشنای روز، چندین نگاه دورم. فاصلههای نسیانی
چشمهایش، پُر از رهایی و لذت بود و انداماش، پُر از واژههای نرم و گرم و شور آور روی بسترمان، هزاران معنای مست میرقصید
دوستی ساده
رازهامان را چنان به هم میگوییم که به سنگی، چاهی! و لذتمان را چنان پاس میداریم که مادری از نوزادی یا باغبان دلسوزی از گلِ یگانهی حساسی. هنگام خواب گاهوارهی نفسهای هم را میجوییم و نازبالشِ بازوان یکدیگر را
در نگاههایِ ژرف و روشنامان تنهامان، از قرار دوستیِامان دورتر و دورتر می رود.
دو کهربای سفید
در میان سخنهای نرم و در لا به لای گلخندهها واژه به واژه برهنه میشویم و چون دو کهربای سفید، آنگاه پُراپُر خواهش، به روی هم خَم می شویم!
قرار لطیف
سپیدی انداماش در جانم دمیده میشود وقتم رفتهرفته گرم میشود و بدنم شاد و روشن و هشیار قرار لطیفمان نزدیک میشود
کهربای لطیف
شادکام و سبک از نفسهایش آرام بر میخیزم و نازگل برهنگیاش را با نگاهم دو باره میبویم. ************* زیباییاش
زیباییاش، شیرین کاری! کودکی کرده بود مرا!
حرفهایش را هرچه بود در هوا می گرفتم گلی می کردم و به دستاّش می دادم. از تابِ هرسخناش بیتاب و نرم می پریدم و در طراوت انداماش، با چشمهای شاد میدویدم
زیباییاش، شیرین کاری! کودکی کرده بود مرا! درختی شگرف
سخنهای سرسبز نگاههای هَوَستاب پیوندِ نرم سرانگشتان بوی بوسه و نوازش و ناگهان درخت و پرنده شدن! ***************** شهد هوش
نرمسار و هَوَسمند رو به روی پیکر شاداباش به انتظار نشستم. و کلید نرمِ هر کلمه را در خواهشاش فرو بردم.
لطیفتر از شب و رهاتر از مستی بودیم و روی هر جمله با خنده، تاب میخوردیم تا آنکه نرمانرم از نگاهِ پاکیزهام چون خوشهی گلآذینی شکفت و شهد هوس لبهامان را ناگهان به هم آمیخت! ******************* مسافران خوشی
کیهانههای نازِ تناش را چون مسافران خوشی آرام و با شتاب پیمودن؛ و در نازکیهای انداماش آنگاه با خستگیِ شیرینی کودکانه غنودن. ****************** چون قویی
با گرمای نرم و شورآفریناش مستِ مستِ کام نشسته بر من؛ و انداماش را چون قویی سوی اوج خوشی می خیزاند. **************** چون نیلوفری
مهبانوی نازکلبم هزاران هوس به جانم می ریزد از شاخهی تنم وقتی چو نیلوفری بزرگ می آویزد. *************** هَوَسابِ تاریک
از چشمهایش عاشقانه برمیدارَدَم در لالستانِ لنبوساش نازکانه می گیراندَم و بر هَوَسابِ تاریک آنگاه نرمَکنرمَک چون کایاکی با جنبشهای نرم ماهرانه میراندَم. ************** آرامشی سفید
دَمَکی نیست کز مدار تناش جدا شدهام! تنآم مست است و سکوتام از لذت، پُر به آرامشی سفید، تر رها شدهام. ***************** در ترس
در ترس در نگاهِ بازِ هر لحظه با هم خفتیم در صدای قدمهای هولانگیز و چرخش ناگهانِ کلید در سکوت خانه با هم خفتیم. ***************** در برهنگیاش
در برهنگیاش که سرشارِ آتش های خفتهست کلمه، دردَم آب می شود و انتظار، پَر می ریزد. ************** هوسبازِ تردست
هوسبازِ تَردست بوسه بوسه تنام را شنگ میکند وآنگاه چو ماهتابی روی برهنگیام درنگ می کند. **************** نازباز
نازکانه چو پروانه نازبازِ خوشرویی در سخنام پَر میزند رفتارم نرم و هوسام رفته رفته گلی بزرگ میشود. *************** گوهرِ هوس
به گوهر آتشین هوس میاندیشم. بوسهی تو واژههایم را بنگر چگونه پُر حرارت و بیتاب کردهست! ************* پروانهای بزرگ
تار لطیفِ حرفهایم را که تا ستاره، رها بود به پودِ نرمِ هر سخناش که همچو دستهگلی همچو رویایی بود پُر شور و شاد میتنیدم
ناگهان پروانهای بزرگ شده بودم و نگاهم روشن نبود. ************** مردِ شیفته
چشمهایش که پیکرِ نازکِ زن را پوشیده در مستیِ سفید و لطیفی شناور است مردِ شیفته، واژههایش را حتی از لبهای با طراوتِ زن بر میدارد! ************** زن لَوَند
زن لَوَند ملکهی ناز و نوش دَمامهی دوران برهنگیِاش را با پَرندی نازک چون شکلاتی پیچیدهست! *************** این زن
به سرودی شگفت می ماند این زن؛ به آهنگی تازه؛ به پاسخی پاک و هَوَسآمیز. شنگشی میگذرد از جانم که نرم بخوانمش؛ گرم بشنومش؛ و در واژکها و ملودیهای شیریناش شناور شوم لبهای خوش بُرش
لبهای خوش بُرشاش که باز میشود شبنم باران، شکوفه باران میشوم و از تن و جانم شنگشی شگفت میگذرد با واژههای ساده بنگر چه میکند این زن! **************** از شادی سبکتر
زنی که برهنگیاش به آهنگی سفید میماند با خندههای شورانگیز از شادی سبکرتر و از مستی رهاتر میرقصد. *************** کامهنواز
برهنه، برنزه، کامهنواز شیرینیِ لطیفِ دانمارکی! ************** از هَوَسیادِ نگارین
از هَوَسیادِ نگارینام پیکر خوشابِ زنی را بر خواهشام می چکانم. ************* شعری بر رخسار
به روی نازک و پاکیزهاش بوسهبوسه شعری نوشتهام.
سطرهای درهم و سرخاش بر گونه و لبهایش رفته رفته پدیدار میشود. ************** گرمتر از آفتاب
چکان و خندان چو الماسی سفید در ساحلگاهِ تابستان آرام می چمد و برهنگیاش گرمتر از آفتاب میتابد. ************* پاهایش
پاهای سفید و هوستاباش در هر نگاه از قامتاش کشیدهبالاتر و بلندتر مینماید. ************** پراگِ رازآمیز
پراگِ عشقآفرین! پراگِ رازآمیز! پرنیانی زودآشنا و مستِ سفر پرنیانی بگوبخند، دلآسا.
پرسههای مستانه در سخنهای آزاد رامشگاهی از نگاهِ رهگذران دور سکوتِ هوسآمیز پچپچههای نیاز، نرمای ناز و سپس وزشهای نرم و نوشآگین بر گونهها و دهانام و سرانجام، بازی تر دو زبان شورانگیز. ***************** نرمستانی شگفت
در سکوتِ پس از ریزبار سخن در تابشِ پاکِ تماشا میمانیم و پنجرههای لذت را آنگاه بوسه بوسه به روی نرمستانی شگفت می گشائیم. **************** دوشپوشِ آب
در دوشپوشِ خوشایندِ آب هزاران قطره، هزاران نخابِ نوازشگر برهنگیامان را به هم میآمیزد. *************** قرار نوشین
قرار نوشینی دارم با زنی که انتظارش چون نیایشی بلند از من گذر میکند
قرار نوشینی دارم با زنی که بوی دوستداشتن میدهد با زنی که دستاش را نمیتوانم از روی شانهام بردارم.
**************** برهنگیِ پاکیزه
در برهنگیِ پاکیزهاش لکهی یک کلمه حتی نیست! این چشمهی تپندهی هستی بخش از پندار بلند خدایان همیشه سررفتهست! **************** کِیماکِ زندگی
نازنوش سفید، کِیماکِ زندگی در نگاهم چون گوزنی برمیخیزد و رو بر بالش، بر دو دست و پای نازک خواهشام را به چالش برمیانگیزد.
مستِ هوسستانی نرم؛ آرزوخواه و بی آزرم؛ با حس پلنگی، آهویی بر زانوانم می نشینم. **************** سُرین
در سُریناش که همهی هوسها پُر از گوزن و موج و ماه میشود غریزه، چه رازی نوشته است؟ **************** دهان های نرم
وقتی که برهنگیاش می تابد هوسهایم را در در دَم نوری تَر روشن می کند و پیکرم یکسر پُر از دهان نرم می شود. *************** نازستان
چو نازستانی در خود، شناور است! هم قوست! هم چشمه! نگاهاش آهوییست از کلمه پاک است. و نازهی کهرباگوناش از نوازشهایم شبنمناک است. وه... سر می رود لبپر می زنم و از دهان آزناکمان دو چشمه ناگهان به هم میآمیزد **************** پردیسک
نازبانوی نازکتنم، پردیسکام؛ همهوسام! چون گلی، همهی خانه را پوشانده بود حرفهامان بوی لذت می داد خندههامان بوی لذت میداد و سکوتامان چون بستری معطر گسترده بود.
در بستر، دست و پا و صورتمان را از هم نمیشناختیم لذتمان را از هم نمیشناختیم
آه... چه خواهرانه! چه آهوانه بودیم! ****************** در سکوتی کبود
در سکوتی کبود هزاران خنده، هزاران بوسه در هوسیادم پَرپَر می شود پروانهی نازکآغوشم بی سخنی، از شعر و زندگیام برخاست! ***************** هوس بازی
۱ با دستهای بسته در بستر اندامِ تابدارِ و بی تاباَش چون خوشهای بزرگ رها شده است.
با خشونتی نازک در پنچهها و دهانام بازی هوس را آغاز میکنم.
۲ در کشاکشی شورانگیز از برهنگیاش سرخ و بنفش و کبود، گل می مَکم. ******************* چرخشتِ کام
چرخشتِ گرمِ کام خوشههای خوشابِ اندامش دندانهای سرچنگ پنچه های چالشگر پیچشها و تنجشها تنجشها و پیچشها فوزافوزِ بی خویشی و تراوش ها... و تراوش ها... ***************** سفرهی هوسانه
شامگاهِ سفیدِ تابستان پنجرههای باز نیاز نازبوی خوشی سفرهی هوسانه: ماهیِ قزل آلا، سالادِ تازه و خوشرنگ شرابِ سفید، کیکِ هلو و پرنیانی آزادکام و خوشباش *************** یاسمنپیچ
یاسمنپیچ، در نفسهای خوشبوی چون کودکی آرمیدن و در پگاه، گلچین گلچین کناره پنجره رفتن و چشن آب و آفتاب را در آبدره چون خدای آرامش تماشان کردن ******************* پنجه در پنجه
پنجه در پنجه هماویز دستها را در موجخیزِ خوشی بیخودانه برافراختن و همانندِ دو باشهی وحشی با دو بال گشوده در اوج ماندن. ****************** سخنِ شبنمگون
هوسهامان را در سراسر بزم با سخنهای شبنمگون آب می دادیم
در سحرگاهِ مست خالی نشسته از هیاهوی جشن با نگاهی سر رفتیم. ******************* هماغوشیِ پگاهانه
جیکِ جیکِ بهاریِ گنجشگان هشیاریِ ناگهان سایشها جنبشهای هَوَسافروز در شرفاکهای خواب و بیداری هماغوشیِ پگاهانه و شهدینهای که نرمانرم جان و تن دو همکامه را به هم میآمیزد.
**************** آشیانی سفید
در هوس، با نورهای نگاه آشیانی سفید می بندیم گرمکامه، نگاه به روی هم پر می زنیم و می خندیم. *************** چون دو برگِ سفید
از فرادیدِ رهگذران، دور در بیشهی هوسافروز چون دو برگِ سفید از هوشِ خود رها شدهایم و بی هراس و بی پایش بسترانهی سبزی می جوییم! ***************** خنده هایش
خندههایش، پُر از رهایی و لذت بود و شوخیهای پُر از کودکان بازیگوش سرمست و بی غم، پاکیزه از شرم زن جوان، بر بامِ حرفهایش میرقصید. ***************** پرچم هوس
در احساس پاکیزهاش سایهی هیچ شرم خدایی نیست! زن جون، هوسهایش را چون پرچمی در سخنهایش برمیافرازد. **************** بوسهی دو زن
بوسهی بیهراس دو زن، دو دلداده در بازار تپندهی شهر آزادی را ناگهان چه زیبا کردهست! **************** هوس های رنگارنگ
در تالار رقص هوسهای رنگارنگ پیچیدهست! مردی سیاه، با زنی سفید میرقصد. ************** پرسشهای هوسناک
گشادهرو و خندان، زن، پُرسشهای هوسناکِ مرد را میانهی دستافشانی پاسخ میدهد. ***************** زن
از راههای نرمِ طبیعت از کششها و آمیزش های دُرُشت و نازک زن، چون هنری گرم و شگفت برآمده است
الماسِ خوشتراش و نیکویی که در پُرسشهای دشوار هستی تابان میچرخد. **************** زندگی نرم
پرسشها در نوازشهایش نازک می شود! راهها در انگشتانش کوتاه! و زندگی در اندامش نرم! ***************** جفتِ نوبالیده
جفتِ نوبالیده برآمدگانِ فرهنگی سفید در چشم مهربانِ خیابان چه عاشقانه هم را می بوسند. **************** زن بُلکامه
زن بُلکامه، برهنه از کلمه پاک از زمین و زمان در آبنور هوسها میغلتید. ************* پایان بخش نخست
|