|
زن،
کهربای
آزادیست |
رضا
فرمند |
|
|
۱ گذشت آن زمان سختی که مَرد دستِ راست خدا مینشست! گذشت آن زمان سختی که مرد گاواش را به نیرویاش، اسباش را به شتاباش، و بلندای شمشیرش را به بالایاش میافزود.
اکنون زنان روی شاسی کامپیوترها میدوند هر پرسشی را پشت سر میگذارند؛ و به خدایان خودسر، سَر خم نمیکند.
اکنون اگر زنی دستِ مردی را میگیرد برای آن نیست که نیافتد برای آنست که چُنین میخواهد.
۲ من فکر میکنم که از زن، راههای بزرگ میگذرد! زن، کهربای آزادیست!
در زن است که آزادی آینهای بزرگ می شود! در زن است که آزادی نازکترین پُلهایاش میآزماید؛ در زن است که هارمونی زیبایی به اوج میرسد. * زن است که زندگی را با کهربای انداماش از میدانهای مرگ به خویش کشیده است. صلح هوشمند پیکر زن است که بارها جنگ را شکست داده است!
۳ اکنون هشیاترین زمانها در هوش و پیکر زن بیدار است! دیگر چه کسی می تواند به آزادی زن چیزی بیاموزد؟ دیگر چه کسی می تواند به لبخند زن چیزی بیاموزد؟ دیگر چه کسی می تواند پنجرهی برهنگی زن را ببندد؟ دیگر چه کسی می تواند پرسشهای رخشان زن را نشنود
۴ زن، آبواژهی هستیست! خاستگاه خدایان نیز، پیکر شگفت زن است!
۹ وه...! وه...! چه زیباست که زن شاهپر زندگیاش را باز یافته است و در تِراس کهربایی انداماش سربلند مینشیند.
پاریس ژوئیه ۲۰۰۵
بازنویسی: ۱۱ آپریل ۲۰۱۲
|