|
سفر
شعر |
رضا فرمند |
|
به
جای
پیشگفتار
شعرهای
پاریسی
چهرهها،
چمدانها، مونیتورهای
پرواز و
فرودِ
هواپیماها و
جنب و جوش
شتابها... در
فرودگاهِ
کپنهاک یک ساعتی را
با قهوهای
سیاه، سر میکنم و
به خودم می
اندیشم که در
همهی میدان
های بزرگ
پاریس و
در تراس همهی
کافههای
زیبا و در
شانزهلیزه
منتظرم هستم. در
پرلاشز به
ساعتم نگاه
می کنم. زمان،
پشتِ ساعتِ
پرواز،
فشرده میشود و
چهرهی
مسافران را
در خود فرو میبرد اینسوی
و آنسوی،
پنجرههایی
از برهنگی
گشوده می شود و
زنان گذر می
کنند. این
سفر، سفر شعر
است! می
خواهم با تک
تک آرزوهایم
در تراس
آزادی گفتگو
کنم می
خواهم واژههایم
را در پاریس
بگردانم تا
هرچه
خواستند
ببینند و
هرچه
خواستند
بگویند این
سفر، سفر شعر
است! با
نگاههایی
کز برج ایفل
رها شده،
خلوت خواهم
کرد از
رودِ سِن که
خدایان و
پادشاهان را
در خود فرو
برده؛ و
سایهی
کلیسا را از
روی شهر شسته؛
شاخابهای
به شعرم روان
خواهم کرد * واژههایم
زودتر از من
پرواز کردهاند؛ و
در همهی
خیابانها و
میدانها، و
گردشگاههای
پاریس
پراکنده شدهاند در
فرودگاه
شارلز دوگل،
چشم به راهِ
مناند. این
سفر، سفر شعر
است! فرودگاهِ
کپنهاک ۱۶
ژوئیه ۲۰۰۴
|