|
گورستان پِرلاشز |
رضا
فرمند |
|
|
آرامگاهِ
کارشناسان
دانایی و
آفرینندگان
زیباییست. خفتگان
این خاک هنوز
که هنوز است در
اندیشهها و
زیباییها
زاده می شوند: شوپن،
هنوز نازکآواترین
نتها را مینوازد؛ مولیر،
اسکاروایلد
هنوز تأتر را
به خنده می
اندازند ادیتپیاف
هنوز
پاکترین عشقها
را میخواند، و
کافهای
نیست که آوایاش،
جرعهای در
آن ننوشد و
هدایت نمی
گذارد که
نادانی در
واژههای
فارسی
بیاساید اینان
چگونه می
توانند مرده
باشند؟ *** در
نزدیکترین
کافه به
پرلاشز
نشستهام می
خواهم که
مرگ، در نگاهرسام
باشد. مردن،
گسستن سامان
واژههاست: چه
بسیار کسان
که در واژههاشان،
می میرند و
در کُمای
هشیاری به سر
می برند. مردن،
هراسِ
جسارت،
سکوتِ پُرسشهاست! به
هنگامیست
که آدمی از تن
نمی تواند به
واژه وارد
شود؛ و پشتِ
نتوانستن می
ماند. مرگ،
هرچه هست کشش
دارد مگرنه
من امشب با
همدمِ سردم
آبجو کنار سایههای
پرلاشز نمینشستم. * مرگِ
تن اما، از
چشمِ طبیعت
افتادن است زمانیست
که یاخته از
بازسازی
هزاربارهی
خود خسته میشود *** من
مرگ را در
کوپههای
مترو میبیینم که
چشم جوانان
سیاهپوست را
میمَکد؛ جوانانی
که نگاهی به
آینده دارند
که با شتاب
دور میشود و
با تمام توان
به نفسهاشان
چسبیدهاند. من
مرگ را در
زیباییها
می بینم اینست
که گاه می
خواهم دهان
همهی زنان
را ببوسم * پرلاشز
با این همه،
آشیانهای
خالیست! اینجا، شتاب
زمان چنان
کند شده است که خون و
اکسیژن دیگر
خواهان
ندارد پرلاشز،
دُرج خالی
واژهها و
رنگها و نتهاست. در
اینجا کسانی
آرمیدهاند
کز مرگ پیشی
گرفتند. پرلاشز،
پر از پوکههای
خالیست! مرگ،
کلید فوران
نیست؟ * من
خسته که
میشوم، خود
را با مرگ،
شارژ می کنم و
واژههایم،
ناگاه، همپر
می شوند؛ آنگاه
است که به
سیمرغ هم رشگ
نمی برم. گاه،
با جسارت به
قلههای
نبودن می روم هرچه
می خواهم
بلند میگویم
و باز به بودن
برمیگردم. * من،
در این دم! نه
به مردگان
پرلاشز رشگ
میبرم و
نه به
زندگانی که
جفتاجفت
پیرامونام
نشستهاند و
خنده و سخن و
عشق میشوند. من
با واژهها
احساس رهایی
میکنم چون
نهنگی جوان
به هر کجای
اندیشه سر میزنم و
موج های
پرسش میآفرینم؛ در
جنگل مِهگرفتهی
ایمان فلشهایی
به اینسو و
آنسو میآویزم و
فریادهایم
را به درختها
گره میزنم. پاریس
۲۸ ژوئیه
۲۰۰۴ ------------------------------------------ Cimetière du Père Lachaise* گورستان
پرآوازهی «پِرلاشز»
که به
گورستان
هنرمندان
مشهور است، در
سال ۱۸۰۴
گشایش یافته
است. نام
گورستان از
کشیش François d’Aix de La Chaise (1624-1709)
که
اقرارنیوش (Confesseur)
لویی
چهاردهم بود
گرفته شده
است. هنرمندان
نامدار
بسیاری (
فرانسوی و
غیر فرانسوی)
در این
گورستان به
خاک سپرده
شدهاند.
|