|
پاریس
سکه |
رضا
فرمند |
|
|
۱ پاریس
سکه پاریس ثروتهای
جنتلمن وَ
گرسنگیهای
گستاخ ۲ در پاریس گرسنگی از دیدن و
ندیدن میدزدد؛ از این روست
که بر درگاهِ
فروشگاهها
و بانکها پاسبان
گذاشتهاند؛ و هزار جور
دوربین و چشم
الکتریکی دستهایش را
میپایند ۳ در پاریس پول، به
اندازهی
نفساش از
پلههای
ایفل بالا میرود در پاریس،
شیب پول، تند
است وَ کمچیزان،
درهای
مهربانی و
تعارف را باز
نمیگذارند ۴ در پاریس پول، نیمرخ
واژه است و عشق، گاه،
سن و سال سکه
را نمیپرسد. ۵ پاریس، در
گوشهای می
خندد، و
شهرکهای
کلان هنر بر
پا میکند و در گوشهای
دیگر لا به لای
زبالهها میپوسد.
۶ آدمی
از خود می
پرسد آنهمه
فلسفه، آنهمه
شعر و رمان و
داستان آنهمه
فریادِ
بلندِ
دادخواهی به
کجا فرو
چکیدهاست که
پاریسِ
گرسنه، به
زبالهدانی
ها خم میشود. ۷ در پاریس هر چه از نوک
هِرَم فروتر روید به شتابِ
گیوتنها
افزوده میشود. پاریس
۲۱ ژوئیه
۲۰۰۴
|