|
مسافری
خسته در
فرودگاهِ
شارلز دوگل |
رضا
فرمند |
|
|
در
فرودگاه
شارژ دوگل ایرانی
کوچک،
اعتصاب سفر، اعتصاب
سخن کرده
است؛ و از خطِ
فارسی
زندگیاش یک
واژه نیز
دیگر نمی
خواهد
بخواند. در
فرودگاه
شارژ دوگل مسافری
خسته به بی
پناهی پناه
برده است. و
گرداگردش پَرچینی
از نگاههای
کنجکاو
کشیده است. در
فرودگاه
شارژ دوگل مسافری
بیزار هرچه
میکند نمیتواند
از مرزهای
خود بگریزد؛ و
هرچه لب فرو
می بندد واژههای
زبان مادریاش
نمیمیرند. در
فرودگاه
شارژ دوگل مسافری
نومید آرمانهایش
را در چمدانهای
کهنهاش
بسته است؛ و
با درویشان
پنهان جاناش
در خانقاهِ
هیچ به
خلوت نشسته
است. *** در
فرودگاهِ
شارژ دوگل، در
شاهراه همهی
سفرها ایرانی
خسته،
ایرانی زخمی از
رفتن، باز
مانده است! پاریس
۲۸ دسامبر
۲۰۰۴ |