|
کافه
های پاریسی |
رضا
فرمند |
|
|
و قرارها،
قهوه و شراب و
آبجو مینوشند * به
کافه و
رستوران
رفتن اینجا به جای
خوش آب و هوای
زندگی رفتن
است؛ و از
سکسیترین
کارهاست! انگار
تنها در کافهها
و رستورانهاست
که واژهها معنای
دُرُست خود
را می یابند * کافه،
اینجا،
ایوان زندگیست؛ ویلاست،
خانهی
تابستانیست؛ قرارگاهِ
نوشین است. * عشق در
پاریس به
تراس کافه و
رستوران خو
کرده است می
خواهد که
شادیاش را
همه ببینند * اینجا،
گاه، خوراکی
را که زمانی
هنرمندی
خورده است بیشتر
از واژههایش
میپسندند * اینجا
مزهی
تاریخ، مزهی
میز و مزهی
منظره را هم
به روی بهای
غذا میکشند. * اینجا،
یک خوراکِ
تازهی
خوشمزه
خوردن چون
کشفی بزرگ
هیجانانگیز
است. * اینجا قلبِ
هیاهوی شهر
در رستورانها
و کافهها می
تپد واژهها
هم که می
خواهند
بنوشند؛
بلندپروازی
کنند به
کافهها و
رستورانها
می روند شاهراهِ
بسیاری از
اندیشهها و
انقلابها از
همین کافهها
و رستورانها
گذشته است. پاریس
۲۷ ژوئیه
۲۰۰۴
|