|
با روزهای مرگ هنرمندی |
رضا
فرمند |
|
|
چییه
Thiais۱،
بوی
سکوت ناب میدهد؛
بوی نبودن چییی،
یک گورستانِ به
تمام معناست!
چون
پرلاشز نیست
که مردگاناش
از بس به
دیدارشان
رفتهاند خودشان
هم باور نمی
کنند که مردهاند برخیهاشان
حتی شبها به
کافههای
پیرامون میروند
تا چیزی
بنوشند. *** اینجا،
سنگ و شن شدهای
هنرمندی! شاخهگل
من هم سامانی
به گورت نداد * اینجا،
با چند
ایرانی همخاک
شدهای!
میدانستی؟ نترس!
نترس! نترس! یک
سکوتِ بلند
با همهاشان
فاصله داری آنان
هم،
تازه، گمان
نمی کنم که
چندان میلی به
گفتگوی تو
داشته باشند. مگرنه
چند شاخه از
گلهاشان را
به تو میبخشیدند. اینجا
به هر روی، با
آنان همکوی
شدهای و
همه در یک
آپارتمان
زیرزمینی
سکوت زندگی
میکنید همین
را می
خواستی، نه! راستی،
کتاب و نامهای
را که برایت
فرستادم
دریافت
کردی؟ * افسوس!
افسوس! تو هیچ
نمی گویی؛
هیچ! مگرنه می
خواستم از تو
معنای
«بیزاری»۲ را
بپرسم و
اینکه
سرچشمهاش
کجاست؟ ۲ امروز
در مونمارت
هر جا رفتم هنرمندی
هم با من سبُکسبُک
آمد و
کامسرودهایش
را که دوست
میدارم
برایم زمزمه
کرد. امروز
در مونمارت هنرمندی،
گاه،
دُرُست،
میان من و رنگها
و زنها میایستاد و
هر بار،
همینکه نگاهام
چشمهایش را
میگشود سنگ
می شد و شنِ
سفید. پاریس
۳ اوت ۲۰۰۴ --------------------------------------------- Cimetière
Parisien de Thiais-۱ آرامگاه
هنرمندی در
بخش ۱۱۰، این
گورستان است. -۲ «من از همه
بیزارم و
بیزارتر از
خویش»
هنرمندی
|