|
*ادیت
پیاف |
رضا
فرمند |
|
|
تو
با دستهای
کودکیات به
صدای نازکات
آویختی و
از آن بالا
آمدی! چیزی
نمانده بود
که به
فراموشیهای
پاریس بیقتی
ادیت چیزی
نمانده بود! * امروز
از خیابان
پرشیب بلویل
بالا آمدم؛ از
آستانهی
زادگاهات
گذشتم؛ و
هم اینک! در
کنار خانهی
نوجوانیات به
یادت آبجویی
می نوشم. از
بلویل به
پیگال، از
پیگال به
شانزهلیزه در
صدایات
پناه جستی!
چارهای
نداشتی! * بی
پناهی کودک
را با جهان هم
نمی توان
آکند! و
هراسهایش،
گاه، از مرگ،
خالیتر است. بیهوده
نیست که صدایات
ناگهان بزرگ
شد بیهوده
نیست که صدایات
هنوز میگرید! * چه
می خواستی به
مادرت بگویی
که
نتوانستی؟ چه
می خواستی به
پدرت بگویی
که
نتوانستی؟ چه
می خواستی به
جهان بگویی
که
نتوانستی؟ چه
پرسشهایی
هنوز در
آوازت میموید؟ چه
هراسهایی
در جانات
صدا شده است؟ * چه
خوب که از
آوازت بیرون
نیامدی! چه
خوب که از
آوازت بیرون
نیامدی! * هنوز
که هنوز است،
گوشهای
زندگی سنگین
است، ادیت! هنوز
که هنوز است،
گوشهای
پاریس سنگین
است، ادیت! * اگر
آنروز مسیو
لوپلِه Leplée
۲از پیگال نمیگذشت؛ و
اگر گوشاش
هوش نداشت؛ و
اگر هوشاش
دل نداشت؛ چه
میکردی
ادیت؟
براستی چه
میکردی؟ پاریس
ژوئیه ۲۰۰۵ ------------------------ ۱-
Edith
Piaf
(۱۹۶۳-۱۹۱۵) ادیت
پیاف،
بزرگترین
خوانندهی
فرانسوی
شهرتی جهانی
دارد. و با
اینکه نزدیک
به نیمقرن
از فوتش
گذشته هنوز
هم در سراسر
دنیا به
ترانههایش
گوش میکنند.
لحن صدایاش
بسیار غمانگیز
است و درونمایهی
ترانههایش
به بخشهای
پرسایهی
زندگی می
پردازد: عشقها
و آرزوهای
سوخته،
تراژدیهای
گوناگون
انسانی. می
توان گفت که
ادیت پیاف به
یکمعنا از
زندگی خودش
می خواند؛
چرا که خودش
پیش از به
شهرت رسیدن
سرگذشتی
نابسامان و
بسیار تلخ
داشته است. در
این معناست
که می گویند
که وی ترانه
های فرانسوی
را شخصی کرده
است. ادیت
پیاف که نام
واقعیاش Edith
Giovanna Gassion است، در
سال ۱۹۱۵ در
محله
فقیرنشین
بلویل زاده
شد؛ سرپرستی
شایسته
نداشت و در
کودکی از این
دست به آن دست
شد. مادرش
خوانندهی
خیابانی بود
و گهگاه
خودفروشی هم
میکرد و
ادیت را عملن
رها کرده بود.
پدرش هم که
نمایشگر
دورهگرد
بود در همان
زمان به جبهه
رفته بود. پس
از بازگشت از
جبهه پدرش او
را که دو سال
داشت به پیش
مادر خودش در
نرماندی می
فرستد؛
مادری که
مدیر گروهی
زن سکسفروش
بود. در این
خانه در واقع
زنان سکسفروش
به نوبت از
ادیت نگهدای
می کنند. ادیت
از ۸ سالگی به
پدرش می
پیوندد و با
او به شهرهای
گوناگون
اروپا سفر میکند
و در یایان
نمایشهایش
کلاهگردانی
میکند. رفته
رفته در کنار
پدر به
خواندن آغاز
می کند و
تاثیر صدای
گیرا و
پرقدرتش را
روی
شنوندگان
تجربه میکند.
در پانزده
سالگی از
پدرش جدا میشود
و به کار
خوانندگی در
خیابانهای
پاریس میپردازد.
و بیشتر در
بلویل، محله
زادگاهاش و
یا پیگال میخواند.
در این دوره
هم وی سختی
بسیار میکشد:
تنگدستی میکشد؛
در هتلهای
بسیار ارزان
زندگی میکند
و بخشی از در
آمدش را به
جاکشها میدهد
تا او را در
پیگال به حال
خود بگذارند. در
۱۹سالگی
رویدادی خوش
زندگیاش را
دگرگون می
کند. مردی به
نام لوئی
لوپله Louis
Leplée
که
مدیر کابارهای
در شانزهلیزه
است به هنگام
گذر از پیگال
از سر اتفاق
صدای ادیت
پیاف را می
شنود. و چنان
تحت تاثیر
صدایش قرار
می گیرد که
همانجا از وی
برای کار
دعوت می کند. و
بدین ترتیب
ادیت پیاف
متولد می شود.
نام
مشهورترین
ترانهاش Non,
je ne regrette rien
(نه، از هیچچیز
پشیمان
نیستم/ نه،
افسوس چیزی
را نمی خورم)
است که شهرتی
جانی دارد و
در بسیاری از
زبانهای
اروپائی ضرب
المثل شده
است. ادیت
پیاف در سال
۱۹۶۳، در سن
۴۷ سالگی بر
اثر مبتلا به
سرطان
درگذشت. گفته
می شود که ۴۰
هزار پاریسی
در مراسم
خاکسپاریاش
شرکت کردند. . برای
شنیدن
مشهورترین
ترانهاش اینجا
کنید. ------------- ۲-
Louis
Leplée
|