|
بلویل |
رضا
فرمند |
|
|
بلویل به
خیابان
واژگونی میماند آدمهای چند
خیابان خاکی
را گویی در
کامیونی
کلان بار
کرده و اینجا خالی
کردهاند اینجا، هر کس
تلاش میکند
که برخیزد. * بلویل،
آکنده از
لُملُمهی
آفریقاییها، چینیها و
مهاجران
گمنام است و زنان
مسلمان،
اینسوی و
آنسوی چون سوگهایی
زنده چون زندانهایی
سیاه
در
گذرند * در خیابانهای
پلشت و
پُرشیب
اینجا زندگی
سربالایی میرود نه! نه! فقر، حتمن
نباید نماز
بخواند! * بلویل،
منطقهایست
که در
فراموشی سکهها
بنا شده است در دخمهی
واژههای
مردهی
ویکتور هوگو بلویل، پُر
از موش های
نامرئیست. * اتاقکِ
آبخانهی
بلویل که
نخشاش ها
احاطهاش
کردهاند به جوکی
سیمانی میماند آخر کسی که
پول ندارند
بنوشد پول میدهد
که بشاشد؟ پاکیزگی
پاریس
براستی چرا
چنان گران
است که
شهردار نمی
تواند آنرا
بخرد؟ * در پاساژ عربها،
جوانان،
غلیان کسالت
میکشند و نگاهاشان
به هیچ دوخته
است. هوای این
چایخانهها
چقدر باید
آلوده شده
باشد که هیچ
زنی در آنها
دیده نمی شود. * شانسخانههای
بلویل، پُر
از بختهای
پوچ، پُر از چهرههای
پژمردهست. * هم اینک
گارسون با مشت و لگد و
هیاهو مردی را به
شب، پرت کرد بیست سال بود
که زد-و-خورد
زنده ندیده
بودم * بر پله های
متروی بلویل سیاهپوستی
با پوشاکِ
چرکناک و چاکچاکاش
چون
آفریقایی
کوچک و خشکیزده چون مُهر و
امضای بلویل
به پشت
افتاده بود جوانی که
دهان بازش
خسته بود؛ دندانهای
زردش خسته
بود؛ جوانی که بوی
هیچ زندگیاش زود به نگاه
میپیچید. پاریس
۱۸ ژوئیه
۲۰۰۴ ----------------------------------------- * Bellvill بلویل،
منطقهی
خارجینشین
پاریس است.
بلویل منطقهای
بزرگ است.
کارمایهی
من برای
نوشتن این
شعر پیرامون
متروی بلویل
و خیابان Ru
du Faubourg du Temple بوده
است.
|