|
شاعران
و قالیچههای
دیجیتالی* |
رضا فرمند |
|
|
شاعران
فروتنیهای
سرشار «من» شاعرانی
که میز
تحریرشان در
تاریکخانههای
دوستیست؛ و
هر شعری را
آنجاست که
خواندنی می
کنند. شاعرانی
که ژرفترین
پیمانهاشان
با
نان و نمک
قبیله است و
نه با شهر و
پرسش و آینده شاعرانی
که آنسوی بوی
قورمهسبزی
گم میشوند * شاعران
تو از زرشک من
بنویس! من
هم از کشک تو، تا
هیچ شعری از
قبیلهی ما
جلو نزند! * شاعران
شکمهای
پُرلایه شکمهایی
که در آن، هم
آش نذری میگنجد هم
حلوای مرده، و
هم خردهریزهی
هنرهای پُستمدرن! * شاعران
گمشده در راههای
عرفان شاعرانی
که هر جا روند سایههای
نیستیاشان
را هم با خود
می برند. * باشندگان
رودههای
هزارپیچ
مولانا - که چرخان
چرخان دفع می
شوند * شاعرانی
که پی در پی، کلاهگیس
شعرشان را
عوض می کنند و
در نمی یابند
که آينهی
شعر، در
ژرفاست * شاعرانی
که میدان
شهرت را با
میدان شعر
اشتباه می
گیرند. و
از هول اول
شدن هر
قالیچهی
دیجیتالی را
سوار می شوند و
به استادیوم
شهرت که
رسیدند تازه
در می یابند
که شعرشان را
با خود ندواندهاند. * شاعرانی
که با کلکِ بیسوادان
شعر خود
را به آسمان
سایتها پرت
می کنند و
چند روزی،
میان دو
کلیک، از
همه جلو می
زنند خوشخیالانی
که خواب فروغ
را هم خوب
نمی توانند
ببینند؛ و
از هیاهوی
خود، بیدار
می شوند! * شاعرانی
که زرنگیاشان
را آنقدر
می کشند که
پاره میشود و
آرمانهاشان
را میان
خر و خرما و
شکافهای
نعل و میخ، گم
می کنند. * ورشکستگانی
که عکس ها را
می خوانند و
همینکه قلماشان
برخاست
نابغهای
کشف می کنند * عرفانگاردانی
که در گزینش
زیستگاهاشان
سراسر
عمر
آوانگارد
بودهاند: جوار
گردناکِ
عرفان در بلخ
و قونیه کجا و
جوار پرسش و
آزادی در
پاریس و لندن
کجا؟ ... پارس
ژوئیه ۲۰۰۴-۲۰۰۶ ------------------------------ *
روشن است که
روی سخن این
شعر با شعر
نیست!
|