|
*میدان
ویکتور هوگو |
رضا
فرمند |
|
|
میدان
باستانی
ویکتور
هوگو، با درختها
و چمنها و فوارههای
بشقابیاش تابستان
را خُنک می
کند در این
میدان،
آسایش، روی
نیمکتها
کتاب میخواند و یا روی
چمنها با
یارش دراز
کشیده است. زندگی
اینجا، جز به
خودش نمیاندیشید! *** میدان
باستانی
ویکتور هوگو تاریخ را
دیگر به یاد
ندارد: نام دوئل
کنندگان،
نیزههای
خونین، زرهها،
کلاهخودها و نام
دلاورانی را
که در میانش
به خاک
افتادند. *** در کنجی
از میدان زنی جوان «چهار
فصل» دلش را
می نوازد و در گوشهای
دیگر نگارگری
پندارهای
خوشرنگ و
قابگرفتهاش
را میفروشد. اینجا
مگسها و
حشرهها به
اندازهی
خودشان
هستند و تصادفی
روی دست و پای
آدمی مینشینند *** ویکتور
هوگو چقدر
باید در گوش و
کنار این
میدان با ژان
والژان
همگام شده
باشد و چقدر
باید به
آزادی روحش
اندیشیده
باشد.، از پنجرهی
اتاقاش
اکنون همه
جای میدان را
با خرسندی
نگاه میکند. *** زوجهای
شادمان
میدان که روی
چمنها دوش
آفتاب میگیرند بوی
آسایش می
دهند و چون دو
چشم یک چهره
به هم میآیند؛ به
درختان میآیند؛
به سبزهها
میآیند؛ به
تابستان میآیند؛
به زندگی میآیند؛ و
تنهایان در
پی آناند که
خود را با
موسیقی نرم و
نمای دلکش
میدان
هماهنگ کنند *** اینجا بوسهها،
خندهها،
درختها و
چمنها اندامهای
گوناگون
شادمانیاند. اکنون
چه کس می
تواند به
شادی بزرگ
این میدان
اسب بتازد؛ و
آنرا به دوئل
بخواند؟ پاریس ۱۷
ژوئیه ۲۰۰۴ ------------------------------------------------- Place Royal (place des vosges)* میدان
سلطنتی یا
میدان وُسگ (وُس)
نخستین و
زیباترین
میدان پاریس
است. این
میدان در سال
۱۶۱۲ گشایش
یافته است.
میدان چهار
گوش است و
پیرامونش ۳۶
خانهی
همسان از آجر
قرمز و سنگ
ساخته شده
است. خانهها
پس از گذشت
۴۰۰ سال هنوز
به شکل پیشین
باز ماندهاند.
در طرفین
میدان، غرفههای
شاه و شهبانو
قرار دارد.
این میدان،
میدان دوئل
هم بوده است.
در گوشهی
میدان، هتلی
بود که ویکتورهوگو
ازسال ۱۸۳۲
تا ۱۸۴۸ در آن
زندگی میکرده
است. این هتل
اکنون «موزهی
ویکتور هوگو»
خوانده می
شود. این
میدان را در
این شعر«میدان
ویکتور هوگو»
خواندهام.
|