خانه

من تنهای‌ام؛ در معرض وقت‌ام!

رضا فرمند

 


من تنهای‌ام؛ در معرض وقت‌ام!

شتاب‌های وقت را باید بشناسم

درنگ‌های وقت را باید بشناسم

*

کودک، پناهگاهی در وقت است

همسر، پناهگاهی در وقت است

*

ریشه‌های شعرم در سرکش‌ترین آرمان‌ها رخنه کرده است

شعرم را آیا من می‌توانم در اندام آبگون زنی آبیاری کنم؟

*

وقت را باید همیشه بافت؛

مگرنه در تارش، پود خواهی شد  

وقت را باید همیشه نوشت

مگرنه تو را به میل خود خواهد نوشت

وقت را باید همیشه کاشت

مگرنه در تو هر چه خواست خواهد کاشت

*

من تنها‌ی‌ام!

وقتم را باید زود زود بنویسم تا تازه بمانم

من تنهای‌‌ام!

وقتم باید همیشه پُر باشد تا سبک بمانم

*

تنهایی، دریای کبود وقت است

من تنهای‌ام؛ در معرض وقت‌ام!

 

۱۴ فوریه ۲۰۰۹