زن افلیج |
رضا فرمند |
|
|
* زن افلیج از نیروی جاذبهی زمین شکست خورده است هر روز چند نفر او را از مدفوعاش برمیخیزانند؛ میشویند و سخنهاشان را با سخناش درمیآمیزند تا رنگ و روی انسانیاش را بیابد * زن افلیج با تکان پلکهایش سخن میگوید و میان «آری» و «نه» فشرده شده است * زن افلیج، هر روز سه شمع در چشماندازش میافروزاند و گوشاش را به ترانهها میسپرد * زن افلیج هرچه میکند نمیتواند زندگیاش را از گرههای انداماش بگشاید. * زن افلیچ مچاله شده است و دلش در لبخندش میزند!
فوریه ۲۰۰۹ ------------------------ ۳ مرداد ۱۳۸۹- 25 July 2010
|