|
سگ،
دانشمند
بوهاست |
رضا
فرمند |
|
|
(چند
شعر کوتاه) با
اینهمه کیش
هیچکسی را
بو نمیکشد! ۲ کودک،
نگاهِ
مادر را میمکد؛ صدای
مادر را میمکد؛ نوازش
مادر را میمکد؛ و
بندِ ناف
تازهی
زندگیاش به
هر جنبش
نازکِ مادر
پیوند میخورد. ۳ گذشته
انگار پشتِ
نازکِ وقت
است گذشته
فریبنده است! ۴ گامها
در آغوش راهها
بزرگ میشوند ۵ ایماژ،
الماس نابِ
معدن واژه
است ایماژ،
پیوند
ناگهان شتاب
و پندار است. ۶ هیچ
را نچرخان! بهمن
دغدغه را به
رویات نریز! کاری
به کار هیچ
نداشته باش! ۷ تو
همهاش میخواهی
آفتاب سخنها
باشی من
همهاش میخواهم
سایهبان
خودم باشم. ۸ می
بخشید که
نبودنم آنهمه
سبز بود! میبخشید
که نبودنم
همیشه میان
شما بود! ۹ پیشامد
را باید روی
میز پُرسش
خواباند پیشامد
را باید از
راهها مکید پیشامد
را باید از
شتابها
مکید ۱۰ شعر،
نابترین
شتابهاست! ۱۱ عجله وقت را تنگ ميکند عجله
راهها را به
گامها میپیچاند ۱۲ من
اگر با چشمهای
شعرم نگاهات
کنم! و
در خونام
برهنه شوم از
من نمیترسی؟ ۱۳ واژه
را اگر خوب
بفشاری میبارد به
واژه اگر
بگویی بپر! میپرد هر
چه به واژه
بگویی مینویسد و
هر چه به زمان
بگویی گوش
میکند ۱۴ زن،
پُر از شتابهای
نازک و هشیار
است! ۲۰۰۷
|