جهان نباید زور بگوید! |
رضا فرمند |
|
|
رستگاری را هیچکسی نباید به من معنا کند آبجویی که تابستانم را خنک میکند چرا ننوشم؟ * من با یار خودم عشق میورزم تو چه میگویی؟ هر واژهای باید بتواتد در ایوانش آسوده بنشیند * من به تنهایی در رودخانهی زندگی غلتانده میشوم؛ و به سنگهای ریز و دُرشت میخورم خدا هم اگر هست باشد و اگر نیست نباشد در واژهها هیچ زوری نباید جا خوش کند * واژههای من کاروانسرای هیچ خدایی نیست واژههای من کاروانسرای هیچ پادشاهی نیست هیچ کس نباید آنجا بیاجازهی من وارد شود * جهان نباید زور بگوید؛ خدا نباید زور بگوید! رستگاری را هیچکسی نباید به من معنا کند آبجویی که تابستانم را خنک میکند چرا ننوشم؟
مه ۲۰۰۷
|