|
*نگینه
های شعر
اوکتاویو
پاز |
||
|
درهای
سال باز می
شود همچون
درهای زبان به
قلمرو
ناشناخته ها (اول
ژانویه) * زمان بی
آن که از ما
یاری طلب کند باز
می آفریند
خانه ها را خیابان
ها را،
درختان را و
زنان خفته را (همان) * نور... به
اتاق می آید و
از آن می
گریزد برهنهپای،
بر لبهی تیغ.
(نور، تماس) * نور چین
پوشش ها را از
هم می گشاید چین
های بلوغ را (همان) * نه
رهایی می
بخشد نور نه
در بند می کشد نه
دادگر است
نه بیدادگر. با
دستهای نرم
خویش ساختمان
های قرینه می
سازد نور
(همان) * باریده
باران زمان
به چشمی غولآسا
می ماند که
در آن،
اندیشهوار در
آمد و رفتیم. (کنسرت
در باغ) * رودی
از موسیقی فرو
می ریزد در
خونم(همان) * در
کانون خویش
گام برمی
دارم و
راه را باز
نمی توانم
یافت(همان) * کسی
در اندرونم
می نویسد،
دستم را به
حرکت در می
آورد سخنی
می شنود،
درنگ می کند، کسی
که میان
کوهستان
سرسبز و
دریای
فیروزهگون
گرفتار آمده
است (نوشتن) * من
با
سرانگشتانم
می نگرم آنچه
را که چشمانم
لمس می کند: سایه
ها را، جهان
را (این سو) * در
خون من به
خواب می روی در
سر تو از خواب
بر می خیزم (استمرار) * گاهی
شفافیتی
است که از
ورایش بر
همه چیزی می
توان نگریست (فراسوی
عشق) * درنگ
خونی تو میان
اکنون و زمان
بیکرانه (همان) * دستهای
من پرده های
هستی تو را از
هم می گشاید در
برهنهگی
بیشتری می
پوشاندت (تماس) * لحظه
از خود جدا می
شود درنگی
می کند و به
هیأت
گذرگاهی در
می آید که ما از
آن، همچنان،
در گذریم (میان
رفتن و ماندن) * جهان
از هم می گسلد در
خونم (لحظه) * لحظه بیجسم
و بیوزن زیر
پایم دهان می
گشاید و بر
فراز سرم
بسته می شود و
زمان ناب همین
است! (لحظه) *Octavio
Paz (1914-1998) ----------------------------------------------- برگرفته
از: همچون
کوچهیی بی
انتها: احمد
شاملو،
مجموعهی
آثار، دفتر
دوم، موسسهی
انتشارات
نگاه، ۱۳۸۳ برگردان:
احمد شاملو ------------------------------------------------------ سنگ
خورشید بیدی
بلورین،
سپیداری از
آب فوارهای
بلند که باد
بر آن طاق می
زند * پستانهایت
دو کلیسا که
در آن خون،
آداب موازیش
را ادا می کند * نگاهم
تو را چون
پیچک می
پوشاند * دهلیزهای
بی پایان
حافظه درهایی
که به اتاقی
تهی باز می
شود که
در آن همهی
تابستان ها
می پوسند * وقت،
خوشهی
انگورش را
بالغ کرد و
در حال ترکخوردن
دخترانی از
میوه بیرون
ریختند * زخمها
چون جامهای
از شعله مرا
می پوشاند * دو
تن برهنه و همآغوش از
روی زمان می
پرند و آسیبناپذیرند
* اگر
دو نفر
همدیگر را
ببوسند جهان
تغیر می کند * آنکس
که می اندیشد
شعله است * مردگان
تا ابد
ماندگار در
مرگند و
نمی توانند
مرگ دیگری
داشته باشند * مرا
در چشمانت
گردآور * اجازه
بده چهرهی
این روز را
ببینم اجازه
بده چهرهی
این شب را
ببینم ********************* واژه
ها پُلاند تلهاند،
چاه و زنداناند
(اعتقادنامه) * عشق
یک واژه نیست یک
رویاست (همان) * لحظه
چشمها و تنی
دارد مرا
می پاید (همان) * زیستن
داشتن
چشمهایی بر
سر انگشتان
است * آموختن
ساکت بودن مثل
بلوط و
زیزفون
افسانه (Coda) *
Octavio
Paz (۱۹۹۸
– ۱۹۱۴) ----------------------------------------- برگرفته
از: ده
شاعر نامدار
قرن بیستم.
نشر مرغامین.
۱۳۷۲ ترجمه:
حشمت جزنی |