خانه

*نگینه های شعر اوکتاویو پاز

 
 

  همچون کوچه‌ای بی‌انتها:

 

درهای سال باز می شود

همچون درهای زبان

به قلمرو ناشناخته ها (اول ژانویه)

*

زمان

بی‌ آن که از ما یاری طلب کند

باز می آفریند خانه ها را

خیابان ها را، درختان را

و زنان خفته را (همان)

*

نور...

به اتاق می آید و از آن می گریزد

برهنه‌پای، بر لبه‌ی تیغ. (نور، تماس)

*

نور

چین پوشش ها را از هم می گشاید

چین های بلوغ را (همان)

*

نه رهایی می بخشد نور نه در بند می کشد

نه  دادگر است نه بیدادگر.

با دست‌های نرم خویش

ساختمان های قرینه می سازد  نور (همان)

*

باریده باران

زمان به چشمی غول‌آسا می ماند

که در آن، اندیشه‌وار

در آمد و رفتیم. (کنسرت در باغ)

*

رودی از موسیقی

فرو می ریزد در خونم(همان)

*

در کانون خویش گام برمی دارم

و راه را

باز نمی توانم یافت(همان)

*

کسی در اندرونم می نویسد، دستم را به حرکت در می آورد

سخنی می شنود، درنگ می کند،

کسی که میان کوهستان سرسبز

و دریای فیروزه‌گون گرفتار آمده است (نوشتن)

*

من با سرانگشتانم می نگرم

آنچه را که چشمانم لمس می کند:

سایه ها را، جهان را (این سو)

*

در خون من به خواب می روی

در سر تو از خواب بر می خیزم (استمرار)

*

گاهی

شفافیتی است که از ورایش

بر همه چیزی می توان نگریست (فراسوی عشق)

*

درنگ خونی تو

میان اکنون و زمان بی‌کرانه (همان)

*

دستهای من پرده های هستی تو را از هم می گشاید

در برهنه‌گی بیشتری می پوشاندت (تماس)

*

لحظه از خود جدا می شود

درنگی می کند و به هیأت گذرگاهی در می آید که ما

از آن، همچنان، در گذریم (میان رفتن و ماندن)

*

جهان از هم می گسلد

در خونم (لحظه)

*

لحظه

بی‌جسم و بی‌وزن

زیر پایم دهان می گشاید و بر فراز سرم بسته می شود

و زمان ناب

همین است! (لحظه)

 

*Octavio Paz (1914-1998)

-----------------------------------------------

برگرفته از: همچون کوچه‌یی بی انتها: احمد شاملو، مجموعه‌ی آثار، دفتر دوم،‌ موسسه‌ی انتشارات نگاه، ۱۳۸۳

برگردان: احمد شاملو

------------------------------------------------------

سنگ خورشید

 

بیدی بلورین، سپیداری از آب

فواره‌ای بلند که باد بر آن طاق می زند

*

پستانهایت دو کلیسا که در آن

خون، آداب موازیش را ادا می کند

*

نگاهم تو را چون پیچک می پوشاند

*

دهلیزهای بی پایان حافظه

درهایی که به اتاقی تهی باز می شود

که در آن همه‌ی تابستان ها می پوسند

*

وقت، خوشه‌ی انگورش را بالغ کرد

و در حال ترک‌خوردن دخترانی از میوه بیرون ریختند

*

زخمها چون جامه‌ای از شعله مرا می پوشاند

*

دو تن برهنه و هم‌آغوش

از روی زمان می پرند و آسیب‌ناپذیرند

*

اگر دو نفر همدیگر را ببوسند جهان تغیر می کند

*

آنکس که می اندیشد شعله است

*

مردگان تا ابد ماندگار در مرگند

و نمی توانند مرگ دیگری داشته باشند

*

مرا در چشمانت گردآور

*

اجازه بده چهره‌ی این روز را ببینم

اجازه بده چهره‌ی این شب را ببینم

*********************

واژه ها پُل‌اند

تله‌اند، چاه و زندان‌اند (اعتقادنامه)

*

عشق یک واژه نیست

یک رویاست (همان)

*

لحظه چشمها و تنی دارد

مرا می پاید (همان)

*

زیستن داشتن چشمهایی بر سر انگشتان است

*

آموختن ساکت بودن

مثل بلوط و زیزفون افسانه (Coda)

 

* Octavio Paz

(۱۹۹۸ ۱۹۱۴)

-----------------------------------------

برگرفته از:

ده شاعر نامدار قرن بیستم. نشر مرغ‌امین. ۱۳۷۲

ترجمه: حشمت جزنی