|
*نگینه
های شعر ناظم
حکمت |
||
آخرین
شعر ها
از
مردن عار
دارم مردن
به غروم بر می
خورد(؟) * ترانه
های انسانها
از خود آنان
زیباترند از
خود آنان
امیدوارتر از
خود آنان
غمگینتر و
عمرشان
بیشتر بیشتراز
انسان ها به
ترانه هاشان
عشق ورزیدم (؟) * جدایی
روی میز بود،
توی پاکت
سیگار گارسون
عینکی آنرا
آورد اما تو
آنرا سفارش
دادی جدایی
دودی بود
پیچان درون
چشمهای تو به
رنگ سیگار تو (به
زردی کاه) * جدایی
در آن
چیزهایی بود
که از فکر تو
می گذشت در
آن چیزهایی
بود که از من
پنهان می
کردی و
چیزهایی که
پنهان نمی
کردی(همان) * پَر
هم سنگینی
دارد، جدایی
سنگینی
نداشت اما
وجود داشت (همان) * می
خواهم زمان
را در چنگ
بگیرم و
متوقف کنم گرد
و خاک طلائی
سرعتش در
میان
انگشتانم
باقی بماند (همان) * «ماتیس»
میوهفروشی
است که میوه
های کیهانی
می فروشد (همان) * تکهای
از عمر من از
روی پل «سنمیشل»
به رود سن
افتاد... تکهی
عمر من همراه
رود سن به سوی
گورستان
بزرگ رودها روان
خواهد شد (همان) * دستی
درشت و خشن دستی
شبیه لاکپشتِ
دریايی (همان) * بعضی
ها انواع
گیاهان را می
شناسند و
بعضی ها
انواع
ماهیان را من
انواع جدایی
ها را می
شناسم (اتوبیوگرافی) * در
سی و شش سالگی
ششماه را
صرف عبور از
چهار متر
مربع بتونی
کردم (همان) * بیش
از دریاها و
کوهها و
صحراها، انسانها
را دوست
داشتم و
از انسان ها
در شگفت شدم (نبرد
آزادی) ----------------------------------------- (1902-1963) Nazem Hekmat برگرفته
از: آخرین
شعرها. ناظم
حکمت.
انتشارات
بامداد،
۱۳۵۹ ترجمه:
رضا
سیدحسینی-
جلال
خسروشاهی
|