خانه

*نگینه های شعر ناظم حکمت

 
 

آخرین شعر ها

 

 

از مردن عار دارم

مردن به غروم بر می خورد(؟)

*

ترانه های انسانها از خود آنان زیباترند

از خود آنان امیدوارتر

از خود آنان غمگین‌تر

و عمرشان بیشتر

بیشتراز انسان ها به ترانه هاشان عشق ورزیدم (؟)

*

جدایی روی میز بود، توی پاکت سیگار

گارسون عینکی آنرا آورد اما تو آنرا سفارش دادی

جدایی دودی بود پیچان درون چشمهای تو

به رنگ سیگار تو (به زردی کاه)

*

جدایی در آن چیزهایی بود که از فکر تو می گذشت

در آن چیزهایی بود که از من پنهان می کردی

و چیزهایی که پنهان نمی کردی(همان)

*

پَر هم سنگینی دارد،

جدایی سنگینی نداشت اما وجود داشت (همان)

*

می خواهم زمان را در چنگ بگیرم و متوقف کنم

گرد و خاک طلائی سرعتش در میان انگشتانم باقی بماند (همان)

*

ماتیس میوه‌فروشی است که میوه های کیهانی می فروشد (همان)

*

تکه‌ای از عمر من از روی پل سن‌میشل به رود سن افتاد...

تکه‌ی عمر من همراه رود سن به سوی گورستان بزرگ رودها

روان خواهد شد (همان)

*

دستی درشت و خشن

دستی شبیه لاک‌پشتِ دریايی (همان)

*

بعضی ها انواع گیاهان را می شناسند

و بعضی ها انواع ماهیان را

من انواع جدایی ها را می شناسم (اتوبیوگرافی)

*

در سی و شش سالگی شش‌ماه را صرف عبور

از چهار متر مربع بتونی کردم (همان)

*

بیش از دریاها و کوهها و صحراها،

انسانها را دوست داشتم

و از انسان ها در شگفت شدم (نبرد آزادی)

-----------------------------------------  

(1902-1963) Nazem Hekmat

برگرفته از:

آخرین شعرها. ناظم حکمت. انتشارات بامداد، ۱۳۵۹

ترجمه: رضا سیدحسینی- جلال خسروشاهی