خانه

*نگینه های شعر ماندلشتایم

 
 

 
یوزپلنگ قرن بر شانه هایم می جهد (برای افتخار آینده)

*

نمی توانم بی تغییر دادن شکل دهانم دروغ بگویم (همان)

*

گفتن نامت سخت‌تر از برداشتن یک سنگ است

تنها یک اندیشه در روی زمین برایم باقی است،

اندیشه‌ی طلا: حمل سنگینی زمان... (ظرافت و سنگینی)

*

سکوت در اتاق سفید مثل یک چرخ نخ‌ریسی است (یک رشته)

*

و اولیس با ترک کشتی‌اش که بادبانهای آن خسته‌اند

سرشار از فضا و زمان باز می گردد (یک رشته)

*

قرن من، ای ددِ من، چه کسی می تواند

به عمق مردمکهایت خیره شود؟

چه کسی با خونش

مهره های پشتِ دو قرن را می چسباند (قرن)

*

برای گرفتن زندگی از آهنها

برای آغاز کردن جهان نوین

باید با فلوتی

مفاصل گره‌دار روزها را بهم پیوست (همان)

*

پطرزبورگ! هنوز نمی خواهم بمیرم.

شماره‌ تلفن‌هایم در اختیار توست.

پطرزبورگ! برای یافتن صدای مردگان

هنوز آدرسها را دارم...

و در تمام طول شب با جنباندن زنجیرهای آهنی بر در

منتظر مهمانان عزیزم هستم (لنینگراد)

 

* Mandelstam

(۱۹۳۸- ۱۸۹۱)

--------------------------------------

برگرفته از:

ده شاعر نامدار قرن بیستم. نشر مرغ‌امین. ۱۳۷۲

ترجمه: حشمت جزنی