|
گزینه
از نگینه های
هایکو |
||
|
دست
به زمین می
زند غوک به
احترام می
خواند شعرش
را موری
تاگه
(۱۴۷۲- ۱۵۴۹) گلبرگ
فرو افتاده
آیا به
شاخهی خویش
باز تواند
جست؟ نه،
پروانهای
بود آن. رای
زن (
۱۶۵۴- ۱۷۱۴) زنان
شالیکار همهچیزشان،
لچر مگر
آوازشان. باشو
(۱۶۴۴- ۱۶۹۴) برکهی
کهن، آه! جهیدن
غوکی.- صدای
آب * چه
ستودنی است
آنکو که
نیاندیشد که
«زندگی
گذراست» به
هنگام
برجهیدن
آذرخش. * رودِ
مرگامی
جاروب می کند خورشید
سوزان را به
اقیانوس. سورا
(۱۶۴۹- ۱۷۱۰) به
هنگام وداع بگذار
که با آب دوست
باشم همچون
ماه. چییو-
جو (۱۷۰۱-
۱۷۷۷۵) (شاعره) مهتاب
تابستانی لمس
می کند نخ ماهیگری را! *
تای
گی با
نگهبان پُل
سخن می گفتم خداحافظی
را خیره
در ماه
نگریستم. ایسا
(۱۷۶۴- ۱۸۲۷) «دهاتی
بی دست و پا» مردمان
چنینم می
خوانند؛ چه
سرد است آن. * «هماکنون
بپرس، هماکنون
بپرس!» چنین
می گوید
شبنم، و
می غلتد و می
گذرد. * حشرات
مگریید! عاشقان
را، حتی
ستارگان را، به
جدائی گردن
می باید نهاد واتسو
جین
(۱۷۵۸- ۱۸۳۶) شکوفه
های گیلاس جهان
را به تمامی به
زیر درختان
می کشاند فوکیو
(۱۹۰۳- ۱۹۳۰) گل
نرگس بر
ساقهی خویش
ایستاده همچون
آینهای
کهنه کیوشی
(۱۸۷۲-۱۹۵۹) مار
خزید و رفت اما
چشمانی که در
من خیره شده
بود در
علف باقی
ماند کی
جو (
۱۸۶۷- ۱۹۳۸) مردی
که کشتزار را
شخم می زند گوش
به سوی زنی
پیش می آورد ستارهای
نورش را بر آن
دو می پاشد. --------------------------------- برگرفته
از: هایکو.
انتشارات
مازیار.
تهران، ۱۳۶۱ احمد
شاملو، ع.
پاشائی
|