خانه

گزینه‌ای از نگینه های شعر جهان

 
 

  گابینو آلخاندر وکاریدو

 

در این سرزمین...

تنابنده‌ای نیست که راحت سر به بالین بتواند نهاد

بی آنکه دو بار کلید قلبش را بچرخاند

(نظریه‌ی هراس، کتاب جمعه ۱۲، ترجمه احمد رضا روانبخش)

 

سردار جعفری (شاعر اردوزبان)

 

من در این جا تنها نیستم

چرا که اینهمه آرزو همزنجیر من است (یکسال، کتاب جمعه ۱۴)

 

حبیب جالب (شاعر اردو زبان)

 

دخترم، هنگامیکه زنجیر را بر دستان من دید

بدین گمان که بازیچه است

از شادی به هوا جست (دخترم، کتاب جمعه ۱۴)

 

رافائل آلبرتی (شاعر معاصر اسپانیائی)

 

در رویای آینده‌ای هستم

که در آن هیچ گذشته‌ای نباشد. (شاعر در تبعید، ترجمه فریاد)

 

روزه‌ویچ (شاعر لهستانی، زایش ۱۹۲۱)

 

بدن هاشان آنچنان به جانب مرگ خمیده است

که دل و روده‌شان

به آسانی بیرون تواند ریخت (یک صدا، کتاب جمعه ۵)

*

انسان را دوست باید داشت

کار شبانه‌‌‌روزی من

یاد دادن این نکته شده است (در نیمه‌راه زندگی، همان)

 

ژرژ سه فه ریس ( شاعر یونانی)

 

تنم می میرد، آب تیره می شود

جان به تردید گرفتار می آید...

اما شعله هرگز تغیر نمی کند (سرگذشت دریانورد، کتاب جمعه ۲۱)

 

یانیس ریتسوس

 

گیتار سرخ و فراخ سینه‌ی نرودا (شیلی، کتاب جمعه)

 

نیکولاس گوی‌لن (شاعر کوبائی)

 

با یک وعده غذا سیر نمی شود

با ناهار و شام راضی نمی شود

همیشه به خون تهدید می کند...

لطفأ عقب‌تر بایستید! (گرسنگی، کتاب جمعه ۲۶)

 

پابلو نرودا

 

بی آنکه دعوی پیامبری کنم

می گویم که به رغم پایان جهان

انسان، تا جاودان زنده خواهد ماند

(پایان جهان، کتاب جمعه ۱۱، ترجمه ؟)

 

مولی هان کووتیس

 

هر برکه درست همچون آینه‌ای است

رها شده در میان چمنزار برای بازتاباندن آسمان...

دکمه‌ی نقره‌ای رخشانی است

فرو افتاده از نیمتنه‌ی غولی که هرگز پیدا نخواهد شد

(برکه، کتاب جمعه ۲۳)

 

لطیف هلمت (شاعر کرد)

 

هنگامیکه پا به جهان نهادم

در سراسر پهنه‌ی خاک

خون، بزرگترین رودخانه بود...

و چشم مادرم

مهره‌ای

زیب یال اسب ستمگران

(هنگامیکه پا به جهان نهادم. ترجمه ج. ملکشاه، کتاب جمعه)

 

لوئی ویکالیتائو (شاعر پرتغالی)

 

کلمات را بر صفحه‌ی کاغذ، پرت می کنم

همچون ماهیگیری بی خیال

که زروق‌ها را به رودخانه می افکند

تنها در عمق، در این عمق دست‌نایافته

دست‌هایم را می گشایم و می بندم (نامه، کتاب جمعه ۲۷)

 

ژاک پره‌ور Jacque Prever(1900-10077)

 

مردی آن‌جا به خاک افتاده چنان که بسته‌ی خونالودی...

مردی آن‌جا به خاک افتاده همچون کودکی در خواب

(تیرباران شده، همچون کوچه‌ای بی‌انتها. برگردان: احمد شاملو)

 

ژاک شاردن Jacaues Chardin

 

چهره‌ات

در برودتِ نگاه ساعت ها گم می شود

(لب‌های فراموشی، همچون کوچه‌ای بی انتها. برگردان:‌احمد شاملو)

*

من به تمامیِ شعله ها

دستانم را پاک می کنم

چرا که دیگر از ستارگان بر زمین

تصویری نیست (همان)

 

پل فور Paul Fort(1872-1960)

 

اگه همه دخترای عالم دس تو دست همدیگه میذاشتن

می تونستن حلقه‌ای دور دنیا بزنن.

(حلقه‌ای به گرد جهان، همچون کوچه‌ای بی‌انتها. برگردان: شاملو)

 

مارگوت بیکل Margut Bickel

 

می خواهم آب شوم

در گستره‌ی افق

آن‌جا که دریا به آخر می رسد

و آسمان آغاز می شود

(سکوت سرشار از ناگفته‌هاست،

همچون کوچه‌ای بی‌انتها: برگردان احمد شاملو)

*

جویای راه خویش باش

از این سان که منم

در تکاپوی انسان شدن (همان)

 

 

 ------------------------------------------

برگرفته از:

نشریه کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو

 

همچون کوچه‌یی بی انتها: احمد شاملو، مجموعه‌ی آثار، دفتر دوم،‌ موسسه‌ی انتشارات نگاه، ۱۳۸۳

برگردان: احمد شاملو