|
*نگینه
های شعر
فدریکو
گارسیا
لورکا |
||
|
مرثیهای
برای «ایگناسیو
سانچز مخیاس» زور
بازوی حیرتآور
او شط
غرندهای ز
شیران بود (خون
منتشر) * خندهاش
سنبل رومی
بود و
نمک بود و
فراست بود (همان) * اینجا
خواهان
دیدار
مردانی هستم
که آوازی سخت
دارند مردانی
که هیون را
رام می کنند و
بر رودخانه
ها ظفر می
یابند مردانی
که
استخوانهاشان
به صدا در می
آید و
با دهانی
پُراز
خورشید و
چخماق می
خوانند. (این
تختهبند تن) * نمی
خواهم چهرهاش
را به
دستمالی فرو
پوشند تا
به مرگی که در
اوست خو کند (همان) * پائیز
خواهد آمد با
خوشه های ابر
و قله های
درهمش اما
هیچکس را سر
آن نخواهد
بود که در
چشمهای تو
بنگرد چرا
که تو دیگر
مردهای ------------------------- ترانهی
شرقی انار،
پستانی را
ماند که
زماناش
پوستواری
کرده است تا
نوکش به
ستارهای
مبدل شود که
باغستان ها
را روشنی می
بخشد کندوئی
است خورد که
شاناش از
ارغوان است * * درختِ
زیتون شور
کاراست و
توانایی است * سیب،
میوهی شهوت
است میوه-
ابوالهول
گناه چگاله
قرن هاست که
تماس با
شیطان را حفظ
می کند * انار
شکسته تو
یکی شعلهای
در دل شاخ و
برگ خواهر
جسمانی
ونوسی و خندهی
باغچه در باد! پرندگان
بر گرد تو جمع
می آیند چرا
که آفتابات
می پندارند ... چقدر
بی شباهتم به
تو من ای
شهوت شراهافکن
بر چمن -------------------------- دریا
خندید در
دوردست دندانهایش
کف و لبهایش
آسمان (ترانه
آب دریا) * بالای
پیچک کرم
شبتابی بود و
ماه نیش می زد
با نور خود بر
آب و
چنین شد پس که
من دیدم به
رویا ترانهای
را که
نخواهم من
سرود هرگز. (ترانهی
ناسروده) * پهنهی
زیتونزار،
همچون بادزنی بسته
می شود و می
گشاید (چشمانداز) * آموزگار:
کدام
دختر است که
به باد شو می
کند؟ کودک: دختر
همهی هوس ها (در
مدرسه) ---------------------------------- فدریکو
گارسیا
لورکا ترانهی
شرقی و اشعار
دیگر. ترجمهی
احمد شاملو برگرفته
از: کتابخانهی
الکترونیکِ
قفسه
|