خانه

گزینه‌ای از نگینه های شعر چین

 
 

جو یوان Chu Yuan (ق.م ۲۹۶- ۳۳۲)

 

پیرم به پیری آسمان و زمین

*

به هنر هنروران می اندیشم

هنر آنان که کارشان بزرگ و بی‌همتاست!

*

عقابان، همیشه تنها پرواز می کنند

همیشه چنین بوده است

دایره، مربع چگونه تواند بود؟

*

تن‌پوشم از برگ نیلوفر و شاه‌بلوط آبی

جلیقه‌ام از گل

مردان مرا نمی شناسند چه باک!

*

مردان بی اعتنا، زیبايی زنان را تباه می کنند

*

مردی زنی را به زور از آن خود کرد

بوی خوش گلهای عروس کجاست؟

 

چین جیا Ch’in Chi’a  سده‌ دوم ق-م

 

و دریغ که اندوه را نمی توان چون پرده های نئین جمع نمود

 

تائویوان مینگ T’ao Yuan Mig ۴۲۷- ۳۷۲

 

آرام باید بود

فرزانگان از روزگار کهن چنین بوده‌اند

*

وقتی دل آدمی تنهاست

گویی در زمین زندگانی نمی کند

 

لی پو  Li Po ۷۶۲- ؟ ۷۱۰

 

تنها شراب‌خواران بزرگ جاودانه‌اند

*

اگر مرا زری نیست، پنچ اسب رنگارنگ و نجیب است

و نیز ردائی از پوست خز

آنان را با شراب معاوضه می کنم

*

به سان ستارگان و دانه های باران پراکنده شدیم

*

آخرین دیدار به‌سان ریزش گل‌ها بود

ریزش گلها در بهار

گل‌هایی که سرگردان و درهم فرو می ریزند

*

شب و روز روان‌اند

خاکیان را آرامش چگونه تواند بود؟

*

در هشیاری باده‌نوشی را با ماه و ستاره آغاز کردم

در مستی تنهای تنهایم

*

با کوزه‌ای شراب با جهان یگانه می شوم

*

رنگ نه رودخانه را به هم می آمیزم

میان ابر و کاج‌ها آشیانه‌ای می سازم

*

شب فرا رسیده است و هنوز باده می نوشم

لباسهایم از گلبرگهای فرو افتاده مستور

لنگان و مست بر کنار رود در مهتاب می روم

شب است و از پرندگان و مردم خبری نیست

*

چنان چون شکوفه های هلویی که همراه این رود

                          - به دیاری ناشناس می روند

مرا نیز جهانی است جدا از دنیای دیگران

*

گره ابروانم قفلی را ماننده است

قفلی که به‌سختی باز می شود

 

دوفو Tu Fu ۷۷۰- ۷۱۳

 

کاش همه‌ فرزندان من دختر بودند

دختران به خانه‌ی بخت می روند

و پسران برای مردن در جنگ

و مدفون شدن در علفزار به دنیا می آیند

*

می نویسم و شمع ها کوتاه و کوتاهتر می شوند

*

ماه دشت را چون سیلابی در میان گرفته

*

در تنهایی و سکوت است که شعر زاده می شود

 

بوجو-ای Po Chu-I ۸۴۶-۷۷۲

 

روزی دریا غبار می شود

روزی کوه‌ها به شن بدل می شوند

*

صد سال گویی که لحظه است

سر بر می گردانم و همه‌چیز ناپدید می شود

*

لی هو  Li Ho ۸۱۷- ۷۹۱

 

آبشار به‌سان پیراهن سفید آویخته بر دیوار

 

تزائو سونگ T’sao Sung  ۹۱۰- ۸۳۰

 

از افتخارات سخن مگو!

شهرت هر فرمانده

بر استخوان های ده‌ها هزار مرد بنیاد‌گذاری شده

 

لی یو Li Yu ۹۷۸- ۹۳۶

 

گلها می رون و من نیز

 

اویا یانگ شیو Ou Yang Hsiu ۱۰۷۲- ۱۰۰۷

 

دختران لمیده بر قالی خوش‌نقش ایرانی

گل‌ها بر موی زیبا

دخترانی آیینه ققنوس در دست و خیره برخویش

مباد که نقش چهره‌ی آنان محو شود.

 

سوشیه Su Shih ۱۱۰۱- ۱۰۳۶

 

در صدف هلزون زیستن-

با جانی در آرامش و چشمانی تیز‌بین و رخشان:

توانایی نوشتن از هرچیز حتی از سر کوچک مگس

*

کوزه‌ای برای زندانی کردن ماه

مرا چمچه‌ای است

چمچه‌ای که با آن رود را در کدويی زندانی می کنم

*

جامی در کف از آسمان می پرسم

ماه رخشان کجاست؟

امسال چه سالی است؟

*

چونان رودم، رودی که به سرچشمه باز نمی گردد

نه مرا به دیار خویش بازگشتی نخواهد بود

 

با نو لی چینگ جائو Li Ch’ing-Ch ao ؟-۱۰۸۲

 

گره از ابرو می گشایم غم به دل راه می یابد

*

بی قرار و مست و شعری در دل

شعری که اشک من و تو را درهم می آمیزد

*

پنجره را می گشایم و هوای شهوت‌انگیز بهار به اتاق می آید

 

شو جائو Hsu Chao ۱۲۰۰

 

ملخ‌ها بر لاشه‌ی سرباز تخم نهادند و بالیدند

همسر سرباز، نیک می داند که شویش

در جنگ مرد و در بیابان رها شد...

آه ملخ ها! اگر زمستان در جستجوی آشیانید

دل من پناهگاهی  گرم.

 

لیوجی Liu Chi سده چهاردهم

 

اگر در مرز به خاک افتادی

همسرت سنگ‌گوری بر مزارت خواهد بود

 

یوان می Yuan Mei ۱۷۹۶- ۱۷۱۶

 

برگ‌ها آمدن پائیز را می دانند

برگ‌ها آمدن پائیز را نجوا می کنند

*

خورشید شامگاه و علف های خوشبو هم یکنواخت‌اند

تنها درک آنهاست که شعر زیبا می آفریند

----------------------------------------

برگرفته از:

شعر چین – دفتر اول- انتشارات مازیار، آذرماه سی و پنج

ترجمه‌ی باجلان فرخی