|
*نگینه
های شعر
شاندور
پتوفی |
||
|
که
هر قطره را در
رگهایم می
جوشاند هر
ضربهی قلبم
نیایشی است برای
خوشبختی
جهان. (ای
تقدیر) * گونهی
سرخ تو سرخگل
بهاری است چشمان
خستهی من آفتاب
بیرنگ پائیز * وقتی
که همه
بتوانند
سهمی یکسان از
زنبیل
فراوانی
برگیرند وقتی
که عاقبت همه
بتوانند یکسان
در کنار میز
حق بنشینند وقتی
که روشنی بارآور
دانایی بر
پنجرهی هر
خانه بتابد آن
وقت می توان
گفت: ایست! که
اینست
سرزمین
موعود (شاعران
قرن نوزدهم) * ای
بُردباری!...نمی
دانم چه
هستی؟ وه
که از تو چه
بیزارم و چه
نفرت دارم چون
هر جا تو آغاز
می شوی خوشبختی
پایان می یابد.
(بردباری) * به
یک دستم
پستان لرزان
اوست محبوب
شیرینم که
بخواب رفته
است و
بدست دیگرم
کتاب مقدس
است: تاریخ
جنگهای
آزادی (ترانهی
پائیزی) * این
بالهای آزاد
افکار ما گشوده
شوید! گشوده
شوید! دیگر
شما اسیر
نیستید بروید
و در هرجا
پرواز کنید (۱۵
مارس، ۱۸۴۸) * کبوتری
بر بام خانه
است ستارهای
در آسمان
نشسته است در
آغوش من، زن
عزیزم او
را به شیرینی
می جنبانم در
گاهوارهی
بازوانم بدانسان
که شبنمی می
جنبد بر
برگهای
لرزان درخت اکنون
که در آغوش من
است چرا
نباید
ببوسمش؟ (زنم
و شمشیرم) * شادی
ما عظیم است و
لذت ما بیپایان
(همان) * نیمی
از حرفها در
میان بوسه ها
گم می شود (همان) *(1849- 1823) Sándor
Petöfi ----------------------------- شاندور
پتوفی، شاعر
انقلابی
مجار.
گردآوری و
ترجمه: محمود
تفضلی،
آنگلا
بارانی برگرفته
از: کتابخانهی
الکترونیک
قفسه نگینه
های شعر
شاندور
پتوفی
|