|
نگینه
ها شعر علی
زرین |
||
|
پناهگاهم
سپیدی هاست: آسمانی
سربین، افقی
سیمرنگ، الماسی
تیز، کفنی
نامرئی، سکوتِ
جیوه های
آینه (کفن
نامرئی) * با
الماسی
درخشیدم که
ذهنم را
شکافت (همان) * ای
شرابشناس! مرا
شکیبائی
آموختی (فال) * مردان
و زنان با هم
خوابیدند و
تنهایی
بیدار نشست (ستاره
و درخت و
تنهائی) * هنگامی
که بهار می
آید، سراغت
را می گیرم. (فراسوی
غزل) کرمانشاهنامه
(۱۹۹۶) کسی
که در جادهی
مسافرت بدنش
رشد می کند شهرش
می گسترد و
کشورش
پهناور می
شود. * رو
در روی هم
نتوانستند
لیوانی
آبجوی صداقت
بنوشند * می
خواست چراغ
قرمزی باشد
بر سر درِ
خانهی
فاحشهای
جوان که
از ایالتی
جنوبی آمده
است. از
قادسی تا
سرزمین خوار
(۱۹۹۵) ستارگان
مرا به سوی
خود کشیدهاند.
(از قادسی) خنیای
خون خورشید (۲۰۰۷) من
روزهای روشن
بسیاری
تاریک بودهام! * دیدی
نیاموختم و
شاعر شدم!... گفتی:
«بیا پائین!
از روی ابرها
بیا پائین!» دیدی
میان ابرها
ماندم! ----------------------------- تو
چون سرو نازی
به اندام
نوروز (تو
رفتی، جن و
پری) * امروز
روز من است فردا
نیامده است! (
دیروز آهن
است، شهروند) ----------------------------- از
پیامبری
منصرف شدهام و
به کارهای
ساده، رو
آوردهام! (این
ساعت من است،
والس ادبی) -----------------------------
بر
گرفته از:
چمدان.
ایلین بوکز،
۱۹۹۶ کرمانشاهنامه.
ایلین بوکز،
۱۹۹۶ از
قادسی تا
سرزمین خوار.
ایلین بوکز،
۱۹۹۵ خنیای
خون خورشید (۲۰۰۷)
والس
ادبی،
شهروند، جن و
پری
|