|
نگینه های شعر ماندانا زندیان |
||
|
که
نوجوان شدم. (
دلهرهایی که
غزل می شدند،
غرفه) * انگار
از بلندای
نیلوفر به
زمین افتاده
بودم ( همان) *
بگو
فقط بیاید و ساعتی
آشپزخانه را
تحویل بگیرد تظاهراتِ
ضد جنگ است باید
بروم. ( تاریخ
مذکر، غرفه) *
می
توانم با
شعرهای تو با
باران
مشاعره کنم و
بند نیایم (میلاد،
سارا شعر) * هوای
دریا به سرم
زده و
شرجی شانههایت و
امواج تنات
که بومی تنام
شدهاند (؟،
کتابِ شعر) * مادرم
فکر می کند که
زندگی من یک
تلویزیون
رنگیست و
برنامههایش
را می شود... با
لمس شمارهای از
راه دور عوض
کرد ( شعر ۵،
وازنا) ------------------------ برگرفتهاز:
نشریه
الکترونیک
غرفه سارا
شعر، کتاب
شعر، وازنا
|