|
نگینههای
شعر شوکت |
||
|
غرض از اینهمه درد دل، مادر! اینست که امروز، روز تولدم شیرینیای نیافتم که با این شعر تلخ و سیاه قورت دهم (شعر تلخ و سیاه، مادر، مانیها) * هرچه دویدم پشتِ سرم تمام نشد (کرست گرگی، همان) * دلتنگیام را بغل میکنی؟ (؟، همان) * بین من و تابستان وزغی خوابیده از نژاد دایناسورها (شعرهای بیسر و گردن، همان) ----------------------- برگرفته از: مانیها
|