|
نگینه
های شعر
شهرام
شیدایی |
||
|
عجله کردهام و آنقدر جلو رفتهام که نمی پذیرند زنده باشم. (در این اتاق، هزار و یک شعر) * من مرگ را به زندگی آوردهام و از آن بیرون بردهام. (همان) * کودکیام با بیست و هفتسالگیام حرف می زند (همان) * من عجله دارم چه در گذشته، چه در آینده (همان) * هر چیزی نامی، مفهومی دارد و این به مرگ «قدرت» می دهد (...، دوات) * آنقدر به خودم گوش می کنم که... کلمه ها برای بیرون آمدن بالبال می زنند (همان) * من تو را در چشمهایم پنهان کردم و از آن پس هیچگاه نتوانستم نگاهت کنم (همان) * در تمام این سالها قایقم را از این شعر به آن شعر بردهام و دلم باز نشده است (قایق جامانده، دوات) * حافظهی من سوراخ شده شاید روح من اینطور گریه میکند (؟، همان) * به آن ساعت آخر که نزدیک شویم ساعت عقربهها و اعدادش را به درون خواهد کشید (همان) * ابدیت آرام نیست کلمهاش را میان ما آورده؛ باید دوباره دفنش کنیم (همان) * فاصلهها منطقیست این چیزیست که هنوز اذیتم میکند (همان) ----------------- برگرفته از: هزار و یک شب، دوات
|