|
نگینههای
شعر حسین
شرنگ |
||
|
بیدار شدم دیدم نیستم من در این سطر از دیدن غیبت خود حرف میزنم (ژندهخانه، زمانه) * گرسنه میشوم زندگی میخورم مرگ میخورم گرسنه میشوم (همان) * شعر آمد و زبان رفت (همان) * اسلام با یک آفتابهی غولآسا مقعد بشریت را تهدید به طهارت میکند (همان) * ای بیهمه چیزهای رفته توی همه چیز!
(شب و ملت، اخبار روز) این طاعون از کجای ما آمد؟ این هرزه از کجای ما روئید؟ این یارو کی بود که روز روشن را دَرید لباس ما را پوشید و در میان ما گم شد؟ (لباس شخصی، سکولاریزم نو) * دیگر، نه در انسان می گنجم نه در شاعر، نه در پوستِ تن نه در سیلاب کلمات... کاری کن! (کاری کن، شاعران مهاجر و مهاجران شاعر) -------------------- برگرفتهاز: شاعران مهاجر و مهاجران شاعر، جهان شدن، سکولاریزم نو، زمانه
|