|
نگینههای
شعر رضا
شنطیا |
||
|
که
در هیچ صفحهای
بند نمی شدم (همه
چیز راز است،
مجلهی شعر) *
تو
نمیتوانی
با یک مشت
حرف، دهان
مرا ببندی! (نشانی،
مانیها) * شاعر
کسیست که با
شعرش سرِ
سازش ندارد! (حسن
یوسف، نشر
اکاذیت) * واحد
زندگی من زن
است! (قطعنامه،
همان) * سربازها... بازی
ما را که یاد
میگرفتند ما
بایست سنگهایمان
را جمع میکردیم و
از آنجا میرفتیم!
(سنگ دوم،
عصر حجر) قلبم
انگار توی
دهانم میوزد!
(سنگ هفتم،
همان) ----------------------
برگرفته
از: مجلهی
شعر، مانیها،
قفسهی کتاب
|