|
نگینه
های اسماعیل
شاهرودی |
||
|
از
ما کسی نمرد
در آنجا. (از «آخرین
نبرد») * دیریست
مردهام من و
دستی نیست تا
چشمهای باز
مرا بندد (از
آخرین نبرد) * دیدم
به چشم خویش
جدایی را در
جایگاه
فاصلهی ما
بود (آبی رنگ) * از
هم دریده شد
دل آتش در
آن شکفت گرمی (مردی
از زمین) * من
نبض «شعر»
خویش گرفتم تبش
از چهل گذشت بیهوده
است
کوششتان،
رفتنیست او! (حرف
آخر) * آفتاب
کن که می
خواهم در
چشمهای تو شب
را زبونتر از
همیشه ببینم! (در
چشمهای تو) * تا
نام او (حسنعلیجعفر) بر
لوح این
زمانه بماند
به یادگار نام
مرا نوشت به
دفترچهی
خیال و
آنشب که مست
بود عکس
مرا کشید (تخم
شراب، دهشب) * اسب
آیندهام سرکشترین
اسب هاست (سرگذشت،
هزار و یک شعر) * نمی
پرستم خدایی که
فاصلهی دست
و دهان پدرم
را زیاد
گرفته بود (همان) * چکمهی
رنجهای
نامعلوم را
به سینه دارم (همان) * از انفجار حرف او مرده بودم (همان) *
ما
هر دومان
گرایش و
پرهیز ما
هر دومان
نوازش لبریز! و
پرهیز
هیز
هیز مهربان
دو پیکر تا
کوچه باغهای
بستر بود و
در بستر آواز
قرن های
های
های رفته و
آینده می
گذشت. (هر
سوی راه راه
راه) --------------------------------------- بر
گرفته از : برگزیدهی
شعرهای
اسماعیل
شاهرودی. نشر
بامداد
|