|
نگینه
های شعر
شهرام
شیدایی |
||
|
که
نمی پذیرند
زنده باشم. (در
این اتاق،
هزار و یک شعر) * من
مرگ را به
زندگی آوردهام و
از آن بیرون
بردهام. (همان) * کودکیام
با بیست و هفتسالگیام
حرف می زند (همان) * من
عجله دارم چه
در گذشته، چه
در آینده (همان) -------------------------- هر
چیزی نامی،
مفهومی دارد و
این به مرگ «قدرت»
می دهد (...،
دوات) * آنقدر
به خودم گوش
می کنم که... کلمه
ها برای
بیرون آمدن
بالبال می
زنند (همان) * من
تو را در
چشمهایم
پنهان کردم و
از آن پس هیچگاه
نتوانستم
نگاهت کنم (همان)
|