خانه

نگینه های شعر شهرام شیدایی

 
 


عجله کرده‌ام و آنقدر جلو رفته‌ام

که نمی پذیرند زنده باشم. (در این اتاق، هزار و یک شعر)

*

من مرگ را به زندگی آورده‌ام

و از آن بیرون برده‌ام. (همان)

*

کودکی‌ام با بیست و هفت‌سالگی‌ام حرف می زند (همان)

*

من عجله دارم

چه در گذشته، چه در آینده (همان)

--------------------------

هر چیزی نامی، مفهومی دارد

و این به مرگ «قدرت» می دهد (...، دوات)

*

آنقدر به خودم گوش می کنم که...

کلمه ها برای بیرون آمدن بال‌بال می زنند (همان)

*

من تو را در چشمهایم پنهان کردم

و از آن پس هیچ‌گاه نتوانستم نگاهت کنم (همان)