|
نگینه
های شعر
شفیعی کدکنی |
||
|
ر
کوچه باغهای
نشابور
(
چاپ اول ۱۳۵۰) چو
از این کویر
وحشت به
سلامتی
گذشتی به
شکوفه ها به
باران، برسان
سلام ما را (سفر
به خیر) * کبریت
های صاعقه پی
در پی شب
را کمرنگ می
کند (کبریت
های صاعقه در
شب) بوی
جوی مولیان (چاپ اول
۱۳۵۷) می
خواهم در زیر
آسمان
نشابور چندان
بلند و پاک
بخوانم که
هیچگاه، این
خیل سیلوار
مگس ها،
نتوانند روی
صدای من
بنشینند. (دیباچه) * وقتی
حضور خود را
دریافتم دیدم
تمام جادهها
از من آغاز
می شود (دیباچه) * بر
من این لحظه
وحی آمد از
صبح کانکه
بودی تو در
انتظارش، جز
تو خود هیچ
کس نیست،
باری دیگران
گر ندانند
این را بی
گمان دیدهی
بازشان نیست. (شطح
اول) * که
کفر من کفری
ست که
هیچ سیمرغی
بر اوج آن
نیارد پر زد (از
محاکمه فضل
اله حروفی) از
بودن و سرودن
(چاپ
اول، ۱۳۵۷) چون
آذرخش در سخن
خویش زیستند (آن
عاشقان شرزه) * دیدم
که در صفیر
گلوله مردی
سپیدهدم را
بر دوش می
کشید پیشانیاش
شکسته و خونش پاشیده
در فلق (معراجنامه) * غوکان
لوشخوار لجنزی! آنسوی
این همیشه-
هنوزان مردابک
حقیر شما را
خواهد
سوزاند خورشید
آن حقیقت
سوزان (دیرست
و دور نیست) * هر
کوی و برزنی
را می جویند هر
مرد و هر زنی
را می بویند (زخمی،
ت.ت.ش.ن) ---------------------------- برگرفته
از: در
کوچه باغهای
نشابور.
انتشارات
توس، ۱۳۵۰ بوی
جوی مولیان.
انتشارات
توس، ۱۳۵۷ از
بودن و سرودن.
انتشارت
توس، ۱۳۵۷
|