|
نگینههای شعر فرزانه سید سعیدی |
||
|
چقدر هوس ابلیس را کرده بودم که به زور در آغوشم بگیرد (؟، مانیها) * یکی مرا میبوسد و بعد سیلی میزند (همان) * تنم درد میکند؛ زخم است سگ، لیس میزند مرا... درد دارد ناموس را به ازای تکه نانی دادن؛ در شهری که هر کوچهای یک شهید دارد! * آدم! میان اینهمه حوّا گم شدهام! * جسمام می خواهد بالا بیاورد روحم را سلام نیلوفران نورانی سیب را پس آوردهام! ------------------------ برگرفتهاز: مانیها
|