|
نگینه
های شعر عباس
صفاری |
||
|
که مشتِ گره کردهات را زیباترین گل دنیا میکند مبارکت باد این کفشهای کتانی که چنین بلند، پروات میدهد (تو محشر کردهای دختر، بادگیر) * در ملتقای دست و سیب (۱۹۹۲)
روزی در ملتقای دست و سیب مرا خواهی یافت (فانوس) --------------------------- دیگر شهامت بوئیدن گلی که نامش را نمی دانم در من نیست. (فقط سنگها نمی پوسند، بررسی کتاب، شماره ۲۳) * نام رفتگان را دلم نمی آید از دفتر نازک تلفن خط بزنم (از یاد رفتگان، بررسی کتاب شماره ۳۷-۳۸) * جادهای هم هست که می گویند به نیروانا می رسد اما کی می رود این همه راه را من همین یک زندگی برای هفت پشتم کافی است (ناگهان غیبم می زند، بررسی کتاب، شماره۴۲) ---------------------- پرده را که پس می زنم یک آنتن تلویزیون و چند پرنده سینهسرخ صبح مرا آرایش می کند (پرنده، پرنده است، پروژه ترجمه) * ما قایق های کاغذی مان را دیر به آب انداختیم دیگر هیچ جزیرهی نامسکون در آبهای جهان نمانده است (فردا، همان) * شراب خوب هر جرعهاش برای از یاد بردن یک قرن کافی است جرعه جرعه آنقدر می توانیم عقب برویم که بعد از شام سر از نخلستان های بینالنهرین در آوریم و حوالی نیمه شب از بدویتی برهنه و بی مرز --------------------------- تلخ است آسمان وقتی پرنده نیستی؟ (تلخ است آسمان، سیمرغ ۹۴-۹۵) --------------------------- برگرفته از: در ملتقای دست و سیب. نشر کارون. لس آنجلس، ۱۹۹۲ بررسی کتاب پروژه ترجمه The Translation Project سیمرغ، وبلاگ شاعر
|