|
نگینه
های شعر کاظم
سادات
اشکوری |
||
|
میدان از آن شما اما آغوش گل به روی شما بسته است! (در ایستگاه گل، آن دیگری) * بمان! در این حوالی هر لحظه مثل آب در سفر آفتاب می گذرد (جهان، ۵) --------------------- برگرفته از: هفتاد سال عاشقانه آندیگری
|