|
نگینه
های شعر کمال
رفعت صفايی |
||
|
زیبایی
دویدن از
زیبایی
رسیدن،
زیباتر است. (افسانهی
آرامش، ش.م.م.ش)
*
از
ما بودند؛ و
مثل آب خوردن
پرنده زیبا
بودند. (مثل آب
خوردن
پرنده، همان) * با
خود بگو من
شاعرم
درختم اما
از درختان
دیگر آنقدر
دور نیستم که
مقدس شوم (در
ماه کسی
نیست، عصر نو) *
نه!
در
جنگل هیچ
درختی مقدس
نمی شود (همان)
*
قدرت
یا
مثل رویا و
نان و خاک به
تساوی تقسیم
می شود و
یا که غبار می
شود همین
و
بس! (همان) * کوشیدم
تا اندکی از
پدر هشیارتر
شوم، نشد! به
تلاطم
افتادم تا
میراث من آشفتگی
های مادرم
نباشد، نشد! (
از وبلاگ « من
و مهاجرت») * به
این نتیجهی
غمناک رسیدهام
که
نه من بر گردِ
خورشید می
چرخم و نه
مادرم (مهارت
غمناک، دوات) * گم
شوید! من
اگر به
بیابان بدل
شوم شهروند
شما نخواهم
شد (پیاده،
دوات) ---------------------- برگرفته
از: شاعران
مهاجر،
مهاجران
شاعر عصر
نو وبلاگ
مهاجرت دوات
|