|
نگینه
های شعر
منصور اوجی
|
||
|
در آب
های تاریخ من
ساعتم را گم
کردهام! از
شب چه ساعتی
رفته است؟ (گفتند
تا شراب شبی
سر کن، ده شب) *
و
من بر روی
هرچه گل بود (بر
قالی قدیمی) از
حس و هوش رفتم
و خوابم برد (این
رقص، ده شب) *
هوای
باغ نکردیم و
دور باغ گذشت!
(ده شب) ------------------ برگرفته
از: ده شب
|