|
نگینه
های شعر
منوچهر
نیستانی |
||
|
یاد
غروب و خانه... لم
دادن و تمدد
اعصاب با
چای داغ
و شامِ لب
حوض فریاد
بچه ها، برخورد
دیگ و قاشق و
مطبخ و
آنگاه خواب،
خواب... (کارخانه) * مثل
یک برهی
کوچک پاکی! (ای
تو با رایحهی
پاکترین) * و
جسم باکرهی
او به اهتزاز
درآمد تلاش
پر عطشی را به
من قبولانید و
آن چه در من یک
لحظه کشته شد «شک»
بود... و
او- چو آهو بعد
از تلاش در
زنجیر در
آستانهی
رخوت نفس نفس
می زد. (سخن
ز غیبت کوتاه
روح) * امروز،
از نگاه تو
سرگشتهتر
منم هر
گوشه را به
خواهش
نامعلوم سر
می زنم (منزل
آخر) * صبح چون
بیضهی
بوقلمونی از
فلق قل
خورد آمد
و آمد بر در
خانهی ما
خورد به سنگی
و
{شکست (خلق
جهان یکسره
نهال خدایند) * گفتی
و خوش گفتی، ز
قول شعر
هندی، «شاعر!
ز باران ها
مگو باری،
بباران!» (قلعهی
سنگباران) ---------------------------------- بر
گرفته از «
دیروز، خط
فاصله»
انتشارات رز
|