|
نگینههای
شعر نانام |
||
|
مرا
برداشتند! تا
جملهای شوم
بهم ریخته در
شاعری که
استخوان
خورد و سگ قی
کرد (۱۵) * تو
میدون می
دوید و با
سرای بریده
فوتبال بازی
می کرد می
گفت: می خوام
گُل بزنم به
تاریخ (۱۸) * کاسهی
چشمانش ظرفیست
که نقاشِ بی
پول در آن رنگ
می ریزد و
چشمانش حیرت
رنگ است (۲۹،
آوانگاردترین
زن دینا) * يک
قطعه راهِ
نرفته پيدا
کردم امروز (۳۴) * پرانتز
را به دور خود
پیچیدهام، جمله
سرد است. (۳۵) * گلو،
رگهايی دارد
همريشه با
طناب؛ بعضی ها از درون خفه می شوند. (۴۵). ----------------------------------- دلوی
آب از
اقیانوس
اطلس بکش سرت
را بشور تاریخت
را بشور... (یازده
شعر،
انهدوانا) *
دانشمندان
اسلامی
اعلام کردند:
زنان فسیلی
دیگر در سنگاند.
(همان) *
سر
می روم از
خودم از
سرم که
اردوگاه
اندیشه های
اجباریست (همان) * به
ایران باز
گردم؟! ... ایران،
بیمارستانیست
که در آن تختی
برای من نیست! (
چکامه، ۶،
درد خیس) ----------------------------------------------------
برگرفته
از: از
مجموعهی «انگشتم
را در جنگل
فرو کردم و سبز
سوراخ شد.» .
۱۹۹۶
،اسلواکی درد
خیس.
انتشارات
گام، ۱۹۹۱،
مونترال کتاب
شعر
انهدوانا
|