|
نگینه
های شعر ناصر
نجفی |
||
|
لحافی
کهنه که
نظامیان،
ماموران
امنیت قاچاقچیان
و هتلداران،
مثل
شپش، تسخیرش
کردهاند. (استانبول،
با زخم های
جوانت)
* بگذار
جهان ترانه
بخواند سطر
سپید را باور
کن! (؟، مانیها) * تو
اگر آغوش نمی
گشودی این
کودکِ بارانزاد در
هیچ برگی،
برهنه نمی شد (تجرید،
همان) * عشق... چمدانی
پر از شهاب (شناسنامهی
توفانی،
همان) ----------------- برگرفته
از: با
زخم های
جوانت مانیها
|