|
نگینههای شعر مجید
نفیسی |
||
|
آه
از شهری که
زندانش
هواخوری
ندارد (آه از
شهری که...) * آه
ای زمین! شکایت
از تو پیش که
برم؟ تو
هیچگاه زیر
پای من
استوار
نبودهای! (انتظار) * استانبول
برای من یک
مسافرخانه
بود با رفت و آمد همیشگی پناهندگان قطع
آب و
یورش پلیس. (من
یک پناهندهام) * جواز
عبوری می
خواهم تا
پستانهای
شاد تو را سیر
تماشا کنم بر
مادگی کوچکت
دست بکشم و
از کپل های
شوخت
نیشگونی
بگیرم. (دکتربازی) *
تو
سراپا دهانی
و ترنم شیر
خوردنت زیباترین
سرود زندگیست!
(مرگ و زندگی) من
به امروز
تعلق ندارم زیرا
نه ماشین می
رانم و
نه شغلی دارم.
(پیادهروها،
انهدوانا) *
کودکان
بی واهمه از
زمان بر
گردهاش
سوار می شوند (زمان،
همان) *
چند
سال است که من زنی
را در آغوش
نگرفتهام سر
در گوشش
نگذاشتهام و
شاخه ای از
مویش را به لب
نگرفتهام؟ (یک
تکه رخت
زنانه، مجله
شعر) * در
ارومیه بود
که بار اول در
آغوش زنی به
اوج رسیدم (همان) * آه
ای زن های من
کجا هستید که
جای خالی تان
پر نمی شود؟ (همان) * ای
دشنه تو
در نیام
زیباتری (ای
دشنه، آهوان
سمکوب) * تو
در بند زاده
شدی و
پدرت تو را
هرگز ندید اما
من در خطوطِ
نامه تو را
شناختم جمله
هایت چون آه
کوتاه هستند و
گاهی چون
گلوله به قلب
می نشینند (ستخط،
شهروند) -------------------------- بر
گرفته از: اندوه
مرز. مجموعه
شعر، ۱۳۶۸؟ کتاب
شعر
انهدوانا مجله
شعر آهوان
سمکوب:
برگزیدهی
اشعار. نشر
فرهنگ فردا،
۲۰۰۳
انگلستان
|