|
نگینه
های شعر ضیاء
موحد |
||
|
اطاق
من همه در بود و
پای هر در دو
جغدِ جامهسیاه
(شبانه باد) * مرا
از غروبها،
بارانها،
بگیر! (غروبها،
بارانها) * غروب
را از
مسافران
بپرس! (همان) * پیج
و تاب کبوتر،
گاهوارهی
آبی اکنون
مرگ زیباترین
پیمانههایش
را پر کرده
است (خوشا) * درخت
توت حیاط
را شیرین
کرده است (حضور) * غراب
به
هفت دریا هم
پر اگر بشوید سیاه
است (غراب) ----------------------------- برگرفته
از: غرابهای
سفید.
انتشارات
نیلوفر،
تهران ۱۳۶۹ |