|
نگینه
های شعر حسین
منزوی |
||
|
دانه،
دانه، دانه تسبیح
دست
نانجیبان شد و
خواهرانت را
به شهوت
شبهای دیوان تحفه
بردند (روشن،
ده شب) * من
همیشه دیر
رسیدم... هر
بار، با
قطار قبلی
باید می آمدم (دریغ،
هفتاد سال
عاشقانه) * وقتی
که جامهدانم
را می بستم پیراهنم
به یاد تو تا
می خورد (همان) ---------------------- برگرفته
از: ده
شب هفتار
سال عاشقانه
|