|
نگینههای شعر داریوش مهبودی |
||
|
گفتم: رفیق! من هیچ وقت جوانی نکردهام! (اعترافات) * ای پدر! ای بازجو! ای قدیس! من به یک معنا، هیج وقت یک سکس زیبا تجربه نکردهام. (همان) * کودکیام در حرمان گفتگویی شاد با جنس مخالف سپری شد حجاب، خواهرانمان را به ما لذید کرده بود (همان) * من در آمبولانسی پُر از حلاج به بیمارستان اعصاب و روان منتقل میشدم (همان) * نوشتن نوعی مرئی شدن است (نامههایی که از فرط اسرار در شعله میسوزند) * از فندکم چهرهی شما میزند بیرون (مانیها) * دهانم را کابارهی هزار فرشتهی آوازخوان کردم (صبر، همان) -------------- برگرفته از: اعترافات، ۳پنج، مانیها دوات |